نمىبينى و اسماى اشيا را نمىبينى .
الَّذِي خَلَقَ
بعد از رجوع اشيا را جز مخلوق از آن جهت كه مخلوق هستند نمىبينى و چون قوام مخلوق از آن جهت كه مخلوق است به خالق مىباشد .
بلكه مخلوق از آن حيثيّت شيئيّت و انانيّتى جز شيئيّت و انانيّت خالق چيزى نيست پس در نظر تو جز اسم اللّه كه خالق است چيزى وجود ندارد و چون ظهور خالقيّت خداى تعالى و اتقان صنع او و دقايق حكمت او و خوبى و نيكويى صانع بودن او به وسيلهى خلق انسان و سير از مقام كمالش در خلق او يا در امر او و خلق او به پستترين مواد انسان به طريق سير معكوس است .
لذا خداى تعالى فرمود :
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
لفظ « علق » با حركت عين و لام به معناى خون به نحو مطلق يا خون سرخ يا خون غليظ يا خون جامد است و به معناى گل است كه به دست چسبيده باشد و همهى اين معانى در اينجا مناسب است .
اقْرَأْ
جملهى « خلق الإنسان » بدل از « خلق » است به صورت بدل بعض از كلّ يا به صورت بدل كلّ از كلّ ، يا تأكيد آن است ، يا جمله مستأنف و تفسير آن است و جواب سؤال مقدّر مىباشد ، يا مفعول « اقرأ » دوّم است و آن جواب سؤال مقدّر است ، گويى گفته شده : چه بخوانم ؟
پس فرمود : بخوان : « خلق الإنسان من علق » .
وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ
كه لفظ كريم به معناى سخاوتمند است كه بدون عوض و غرض عطا مىكند و بدون عجز متحمّل مىشود و بدى بدىكننده را در صورت و وجه او ظاهر نمىسازد و « الإكرام » كسى است كه در اين وصف به نهايت و آخر رسيده باشد و آن خبر لفظ « ربّك » يا وصف آن مىباشد .