كه بيفتاد پيدا شد پريان را كه اگر بودندى و دانستندى نهانى نه بماندندى اندر عذاب خوار كننده
15 - بدرستى كه بود اهل شهر سبا را « 1 » اندر جايگاههاى ايشان آيتى . دو بوستان از دست راست و دست چپ . بخوريد از روزى خداوند شما و شكر كنيد او را . شهرى خوش و خداوندى آمرزگار
16 - روى بگردانيدند ، بفرستاديم برايشان آب بسيار ، « 2 » و بداديم ايشان را دو بوستان خداوند خورش اراك و گز و چيزى از سدر اندك « 3 »
17 - اينست كه پاداش كرديم ايشان را بدانچه كافر شدند ، و هست كه پاداش كرده شود مگر نادانى ؟ « 4 »
18 - و كرديم ميان ايشان و ميان ديهها آنك بركة كرديم اندران ديههاى هويدا ، و بينداختيم « 5 » اندران رفتن . برويد اندران شبها و روزها ايمنان « 6 »
19 - گفتند : اى خداوند ما دور كن ميان شهرهاى « 7 » ما ، و ستم كردند بر تنهاى خويش ، و كرديم ايشان را حديثى ، « 8 » و بپراكنديم ايشان را هر جاى پراكنده . كه اندر آنست آيتهاى هر صبر كنندهاى را بسپاس « 9 »
هامش
( 1 ) مردان سبا را . ( بو ) - شهر سبا را . ( آ ) - سبا را . ( صو )
( 2 ) آب بندگاه .
( بو . صو ) - آبى سيلان از باران . ( آ ) سيل العرم .
( 3 ) و بدل داديمشان به دو بوستان ايشان دو بوستان هر دو با بر طلخ گياه و گز و چيزى پراكنده از خار بنان اندك . ( بو ) - دو باير طلخ گياه و شوره گز و چيزى از خاربنان اندكى . ( صو ) - و بدل كرديم ما دو بوستان ايشان دو بوستان ديگر خداوند خار و كزاره و چيزى از سدر اندكى . ( آ )
( 4 ) بآنچ ناسپاسى كردند و هيچ پاداش دهند مگر ناسپاسان را ؟ ( بو )
( 5 ) و اندازه كرديم . ( بو . آ . صو )
( 6 ) بىبيمان . ( بو . صو ) - ايمنان . ( آ )
( 7 ) دور گردان ميان سفرهاى . ( بو . آ . صو )
( 8 ) گفتها و حديثها .
( آ ) - سخنان ، يعنى هلاك شدند و سخن بماند . ( صو )
( 9 ) و بپراكنديمشان هر پراكندنى اندرين نشانهاست مر هر شكيباى سپاس دار را . ( صو . بو )