10 - و بدرستى كه بداديم داود را از ما فضلى . يا كوهها برويد « 1 » با او و مرغان ، و نرم گردانيديم او را آهن
11 - كه بكن زرهها تمام ، و بينداز اندر بافتن ، « 2 » و بكنيد نيكيها ، كه من بدانچه همى كنيد بيناام
12 - و سليمان را باد بامدادان آن ماهى و شبانگاهان يك ماه ، و برانديم « 3 » او را چشمهاى مس ، « 4 » و از پريان آنك كار كند « 5 » پيش او بفرمان خداوند او ، و هر كى بگردد « 6 » ازيشان از فرمان ما بچشانيم او را از عذاب آتش « 7 »
13 - مىكنند « 8 » او را آنچه خواهد از محرابها و تنديسها « 9 » و كاسها چون حوضها و ديكهاى بكوهها بازبسته . « 10 » بكنيد يا فرزندان داود شكر ، و اندكىاند از بندگان من شكر كنندگان « 11 »
14 - چون قضا كرديم « 12 » برو مرگ نه راه نمونى كرد ايشان را بر مرگ او مگر جمندهء زمين و همى خورد عصاى او ، چون آن هنگام
هامش
( 1 ) از ما فزونى . گفتيم يا كوهها تسبيح كنيد با او . ( بو ) - از ما فزونى كه يا اهل كوهها تسبيح كنيد با او . ( صو ) - از ما فضلى بر پيغمبران . يا كوهها بيوفتيد ( ؟ ) با او . ( آ )
( 2 ) كه بكن زرهاى تمام فراخ ، و اندازه كن اندر بافتن و پيوستن . ( بو ) - كه بكن زرهها تمام به اندازه و اندازه كن اندر حلقهى آن . ( آ )
( 3 ) و مر سليمان را باد بامداد يك ماهه رفتى و شبانگاه يك ماهه رفتى و روان كرديم . ( بو ) - و سليمان را مسخر كرديم باد بامداد شدن او يك ماهه راه و شبانگاه باز آمدن آن يك ماهه ، و برانديم . ( آ )
( 4 ) روى گداخته . ( بو . آ . صو )
( 5 ) و از پريان كس بود كه كار همى كرد . ( بو )
( 6 ) و هر كه بگرايستى . ( بو . صو ) - و هر كه بيرون آيد .
( آ )
( 7 ) سوزان فروزان . ( بو ) - آتش سوزان . ( آ ) السعير .
( 8 ) همى كردند . ( بو ) - كار همى كردند . ( صو ) - همى كنند . ( آ )
( 9 ) صورتها . ( بو .
صو ) - تنديسها . ( آ )
( 10 ) و ديكهاى استوار كرده . ( بو . صو ) - و ديكها چند كوهها . ( آ )
( 11 ) شكر كننده . ( آ ) - سپاسدار . ( بو )
( 12 ) برانديم .
( بو . صو )