و كم رنج است به آن كه گفت ، و هم لا يشعرون ، يعنى كه اگر بدانندى شما را نكوبندى و نه رنجانيدندى . پس « 1 » خداى عزّ و جلّ گفت :
فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها
. « 2 » گفتا سليمان بخنديد از شادى آن كه خداى عزّ و جلّ وى را چندين « 3 » مملكت داده بود كه سخن مورچه چنين همى بشنود و بداند ، و هيچ خلق نيست ضعيفتر از مورچه .
پس سليمان « 4 » عليه السّلم گفت :
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ
. « 5 » گفتا يا ربّ مرا توفيق ده تا حقّ آن نعمت كه تو مرا دادهاى بگزارم ، و شكر آن بكنم به آن نعمت كه مادر و پدر مرا دادى . پس گفت :
وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ
. « « 6 » » و توفيق ده مرا تا كار نيك كنم چنان كه تو بپسندى . پس گفت
وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ
. « « 7 » » گفت مرا با بندگان خويش نيكان « 8 » برحمت خويش اندر بهشت كن .
و امّا اين آيت كه پيش ازين ياد كرديم كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ
. « 9 » هيچ شك نيست كه آدميان از پريان فاضلتراند و لكن بتفسير اين آيت كه خداى گفت عزّ و جلّ :
الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
. « « 10 » » نخست پريان ياد كرد پس آدميان .
چنين گويند كه اين سخن لفظ عرب است و عرب را عادت آنست
هامش
( 1 ) يعنى اگر بدانندى شما را نكوبندى . پس . ( بو . آ )
( 2 ) النمل 19
( 3 ) چندان . ( بو . آ )
( 4 ) پس سليمان عليه السّلم عنان بكشيد و همه سپاه بيستادند تا آن مورچگان اندر خانها شدند . پس سليمان گفت عليه السّلم . ( بو . آ ) و اين جمله در متن از قلم كاتب افتاده است .
( 5 ، 6 ، 7 ) النمل 19
( 8 ) با بندگان نيك خويش .
( بو . آ )
( 9 ، 10 ) النمل 17