گفت : شب داخل باغ شدهاند ، سليمان عليه السّلام گفت : اى صاحب گوسفند حكم كردند كه اولاد گوسفندانت و پشمهاى آنها امسال مال صاحب باغ باشد .
سپس داود گفت : چرا حكم نكردى كه خود گوسفندان مال صاحب باغ باشد ، در حالى كه علماى بنى اسرائيل چنين قيمت مىگذاشتهاند و قيمت باغ در مقابل قيمت گوسفندها قرار مىگرفت .
سليمان گفت : درخت انگور از ريشه كه كنده نشده ، بلكه بار و ميوهى آن خورده شده و آن سال آينده بر مىگردد .
پس خداى تعالى به داود وحى كرد كه حكم در اين قضيّه همان است كه سليمان حكم كرده ، اى داود تو چيزى را خواستى و ما چيز ديگرى را خواستيم .
پس داود پيش زنش رفت و گفت : ما چيزى خواستيم و خداى تعالى چيز ديگر اراده كرد و جز آنچه كه خدا اراده كرده محقّق نشد و ما هم به امر خدا راضى شديم و تسليم او گشتيم .
همچنين است حال اوصياى آنان نيز نمىتوانند در اين امر تعدّى كنند و از وصىّ مورد نظر تجاوز به غير آن بكنند « 1 » .
و غير از اينها اخبار ديگرى با اختلاف در لفظ و معنا وارد
هامش
( 1 ) تفسير الصّافى ج 3 ص 348 و الكافى ج 1 ص 278 باب 60 ح 3