بازى كردند ، بدين گونه كه آن را مانند افسانه پنداشتند كه حقيقتى ندارد ، يا مشغول به چيزهايى ديگر غير از آن پندها شدند چون اعتنا به پندها نكردند .
لاهِيَةً
دلهاى آنان
قُلُوبُهُمْ
مشغول به غير آن پندها است ، يا مشغول به لهو هستند .
و فرق بين لهو و لعب اين است كه لعب كارى است كه هيچ غايت و هدف عقلانى ندارد ، ولى داراى غايت خيالى است ، ولى لهو نه غايت عقلانى دارد و نه غايت خيالى اگر چه در واقع و نفس الامر خالى از غايت نمىباشد ولى آن غايت مورد احساس و درك نيست .
وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى
اين جمله عطف بر « اقترب » است و « نجوى » به معناى سرّ و جمع « نجى » مىباشد .
و معناى آيه اين است كه آنان نجوى مىكردند ( سرّى حرف مىزدند ) .
و تعليق فعل « اسرّوا » به « نجوى » براى مبالغه در اخفا و پنهان كردن سخنان است ، يا آنان مناجاتشان را پنهان مىداشتند همانطور كه هر چه را كه در مورد آن نجوى داشتند پنهان مىكردند علّت اينكه آنان سخن گفتن درباره رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مخفى مىكردند اين بوده كه آنان از امر پيامبر در شكّ بودند و