على عليه السّلام و قبول ولايت او با ايمان خاصّ .
زيرا انسان تا در ولايت داخل نشود و ايمان به قلبش راه نيابد در قلبش باز نمىشود ، و هر كارى را انجام دهد و به اعتقاد خودش از آثار تقوى باشد صدور كار از ناحيهء نفس او بر مىگردد ، پس آنچه را كه تصوّر كرده بود تقوى است ، در حقيقت تقوى نبوده است .
آنگاه كه شخص ولايت را با شرائط مقرّر نزد آنان ( على عليه السّلام و خلفاى آن حضرت ) قبول نمود در قلبش باز مىشود و به سوى وحدت رو مىآورد و به كثرت پشت مىكند و با پشت كردن به كثرت ، امتثال امر خدا برايش حاصل مىشود .
پس هر كارى را كه از اين جهت انجام دهد پرهيز از راههاى نفس و كثرت بوده و سر انجام آن وحدت مىباشد .
بنا بر اين هرگاه آيات از آيات ايمان را - كه آن در قرآن است - بخواند ، يك پلّه از پلّههاى ايمان را بالا مىرود كه همان پلّههاى بهشت است ، و هر اندازه كه از پلّههاى ايمان بالا رود نورى براى او حاصل مىشود كه با آن ، هم كثرتها و اعتبارى بودن آنها و هم وحدت و اصالت آن را مىبيند ، تا جايى كه وقتى به آخرين مرتبهء تقوى رسيد - كه آن فناى ذاتى و تقوى حقيقى است - آخرين مرتبهء فرقان براى او حاصل مىشود ، و آن عبارت از حشر به سوى اسم رحمان و مالكيّت جهت ما سواى رحمان است ، و گويا براى اشاره به اينكه بالا رفتن تدريجى مستلزم حصول فرقان است ، لفظ مضارع آورد كه دلالت بر
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٦