و مقتضيّات عقل امور اخروى باقى و انزجار از اعراض فانى و مخالفت و رفض آنهاست ، مگر اينكه از باب مقدّمهء آخرت باشد ، و آنكه به نفس و مقتضيّات آن مبتلا شده در جهنّم نفس واقع است و راه او لا محاله به سوى سجّين و دار شياطين است ، و آنكه متنعّم به عقل و مقتضيّات آن است در جانب آخرت واقع مىشود و ناگزير راه او به سوى بهشت و نعمتهاى آن است .
پس هر كس كه حبّ اعراض بر او غالب شده بايد خودش را معالجه كند ، و به سوى پروردگارش تضرّع نمايد تا از كسانى نباشد كه خداوند به او وعدهء چنين داده است كه :
فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ
پس منتظر باشيد تا امر خدا از بيرون آوردن روح و حضور مرگ فرارسد كه در اين هنگام كشف مىشود كه او در جهنّم نفس است و راه او به جهنّم است .
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ
يعنى اينكه اختيار اعراض فانى بر امور باقى فسق است ، و خداوند فاسق را به راه جنان هدايت نمىكند ، پس آوردن اسم ظاهر به جاى ضمير براى دلالت بر فسق آنها و علّت تهديد آنهاست .
روايت شده است كه « 1 » : هنگامى كه امير المؤمنين عليه السّلام در مكّه اعلام نمود كه هيچ مشركى بعد از امسال نبايد داخل مسجد الحرام شود قريش بىتابى شديدى نموده و گفتند : تجارت ما از
هامش
( 1 ) صافى 2 : ص 324 / قمى 1 : ص 284 .