شرط قبول عمل ، ايمان خاصّ و بيعت به دست علىّ ( ع ) است ، يعنى اينكه عمل صالح وقتى صالح مىشود كه از ايمان ناشى شود و به او باز گردد ، و گرنه عمل صالح نمىشود اگر چه ظاهر عمل ، صالح باشد .
زيرا اصل صلاح ، ولايت علىّ ( ع ) است و هر فعلى كه از وجههء ولوى صادر شود آن صالح است هر چه كه مىخواهد باشد و هر فعلى از آن جهت صادر نشود فاسد است .
فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً
« نقير » يعنى چيز اندك ، و نقير عبارت از نقطهء وسط هستهء خرماست . و علّت اختلاف بين دو فقره از آيه كه در اوّلى شرط مجمل است و جزاء مضارع بدون فاء است و در دوّمى تفصيل در شرط داده و جمله را اسميّه مصدّر با فاء آورده است ، اين است كه اين نوع سخن گفتن از عادت صاحبان حيا و كرم است كه در جانب وعيد به اجمال و در جانب وعده با تفصيل و تأكيد سخن مىگويند .
[ سوره النساء ( 4 ) : آيه 125 ]
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً ( 125 )
ترجمه :
در عالم كدام دين بهتر از آن است كه مردم خود را تسليم حكم خدا نموده و سر زير بار فرمان حقّ آورند و هم نيكوكار باشند و پيروى از آئين حنيف ابراهيم كنند ابراهيمى كه خدا او را به مقام دوستى خود برگزيده است .
تفسير :
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ
استفهام انكارى است و در آن معنى تعجّب است ، عطف است بر
مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ
به اعتبار لازم كلام و آن اين است كه هيچ كسى بهتر از ابراهيم از جهت دين نيست ، و اشاره به علّت حكم و به وصف ديگرى است كه مشعر به مدح