تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
شرح - حاصل مقصود اين روايت و بلكه مقصود مرحوم كلينى از انعقاد اين باب اينست كه : گاهى مصالح عاليه اقتضا مىكند كه انبياء و ائمه عليهم السلام سخنى از راه توريه و مجاز اظهار دارند و يا از امور بدائيه بمردم خبرى دهند ، سپس براى مردم خلاف آنچه از ظاهر لفظ شنيده‌اند هويدا شود ، در اين صورت نبايد آن سخن را حمل بدروغ نمود ، زيرا گاهى مصالح عظيمه اقتضاى توريه و بدا مىكند ، چنانچه در باب بدا و سؤال از امام ذكر شد و يكى از آن امورى كه اقتضاى توريه يا بدا دارد ، قيام و ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف است كه بواسطه علتى كه در حديث 937 ذكر شد و توضيحى كه در آنجا بيان كرديم صلاح نيست كه شيعيان زمان ظهور و قيام آن حضرت را بدانند ، بلكه از روايات استفاده مىشود كه تعيين امام قائم عليه السلام از ميان ائمه عليهم السلام هم براى شيعيان صدر اول صلاح نبوده است تا شيعيان زمان امام باقر و صادق عليهما السلام ، باميد اينكه امام قائم عليه السلام فرزند اين امام است و آنها دركش خواهند كرد ، مأيوس و نااميد نشوند و انتظار فرج داشته باشند و در شدائد و مصيبات شكيبائى و بردبارى ورزند زيرا ميدانند كه امام قائم عليه السلام تقيه نميكند ، شمشير ميكشد ، حق را ميگيرد ، مؤمنين را عزيز و منافقين را ذليل مىكند . بنا بر اين اگر امام صادق عليه السلام بفرمايد : فرزند من امام قائم عليه السلام است ، مقصود حضرت اينست كه فرزند هفتم من قائم بشمشير است ، ولى شيعه گمان مىكند كه فرزند اول آن حضرت قائم بشمشير است از اين رو صبر مىكند و انتظار فرج ميكشد و افسرده و كسل نميشود ، سپس چون ديد فرزند آن حضرت قيام بشمشير نكرد ، نبايد وعده امامش را حمل بدروغ كند ، به جهت احتمال توريه و بدا چنانچه اين گونه وعده از خداى تعالى نسبت بعمران داده شد ، به شرحى كه در روايت بيان گرديد . 2 - امام صادق عليه السلام فرمود : هر گاه در باره مردى سخنى گوئيم و در او نباشد و در فرزند يا نوه او باشد ، انكار نكنيد ، زيرا خداى تعالى هر چه خواهد مىكند . 3 - امام صادق عليه السلام ميفرمود : گاهى انسان با صفت عدالت يا ستم سنجيده مىشود و به آن سنجش نسبتش ميدهند ، در صورتى كه خودش آن صفت را دارا نيست ، بلكه پسرش يا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مىباشد ، پس او همانست ( كه آن صفت در باره اش گفته شده ) .