تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
و پس از اين‌كه از اينجا رفتيم چون تغيير آب‌وهوا خواهيم داد ممكن است از اين مرض نجات پيدا كنيم . قبل از اينكه مرض و با بروز كند بيست و هفت هزار تن از سربازان من در جنگ دهلى بقتل رسيده يا طورى مجروح شده بودند كه نمىتوانستند به راه بيفتند و من اگر ميخواستم از دهلى بروم ميبايست آنها را بجا بگذارم و بعد از رفتن من هندوان ، همه را بقتل مىرسانيدند . براى حفظ جان زخمىها كه بجا مىماندند من مىبايد با خود گروگان ببرم و هندوها بدانند كه اگر مجروحين ما را بقتل برسانند ما گروگان‌هاى آنان را بقتل خواهيم رسانيد . از جمله كسانى كه من مىبايد با خود ببرم ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) بودند و من خزائن هر دو را به تصرف درآوردم و براى حمل آنها دو هزار حيوان باركش از فيل و اسب و استر ضرورت داشت . قسمتى از خزائن آنها زر بود و قسمتى گوهر و در بين گوهرها بيش از همه الماس و ياقوت و زبرجد ديده مىشد و اگر من مىخواستم آنهمه جواهر را يك مرتبه در بازارهاى ايران و ماوراء النهر بفروشم بهاى جواهر طورى تنزل ميكرد كه همپايه بهاى زر ميگرديد و من مىبايد جواهر مزبور را نگاه دارم و پس از من در نزد بازماندگانم بماند . چون مىبايد از سكنه شهر گروگان ببريم من چند تن از برهنمان را هم‌چون گروگان انتخاب كردم و يكى از آنها برهمنى بود كه بر حصار آمد و به من گفت چون تو به دهلى حمله كرده‌اى بيش از هفت سال عمر نخواهى كرد . گفتم او را بحضور من آوردند و بوسيله ديلماج از وى پرسيدم كه نامش چيست ؟ جواب داد اسمش ( گانى هورتا ) مىباشد و ديلماج توضيح داد كه اسم مزبور در زبان هندى روحانى به معناى آتش مقدس است . گفتم اى مرد ، من ميخواهم از اين شهر بروم اما مجروحين ما با عده‌اى از سربازان كه محافظ آنها هستند در اين‌جا ميمانند و بعد از اين‌كه مجروحين بهبود حاصل كردند با آنها به راه مىافتند و تو بمردم اين شهر بگو كه اگر نسبت به مجروحين ما سوء قصد كنند يا آنها را بيازارند من تمام گروگان‌ها را كه با خود مىبرم بقتل خواهم رسانيد . ( گانى - هورتا ) پرسيد گروگانها را بكجا ميبرى ؟ گفتم هنگام مراجعت آنها را تا ( كويته ) ميبرم و تا آن موقع مجروحين ما بهبود يافته ، به من ملحق شده‌اند و در آن موقع گروگان‌ها را رها خواهم كرد . ( گانى - هورتا ) گفت اگر مجروحين تو بميرند آيا باز گروگانها را بقتل مىرسانى ؟ گفتم نه ، مرد ( برهمن ) گفت اگر مجروحين تو مرض و با بگيرند و بميرند آيا گروگانها را خواهى كشت ؟ گفتم نه ، گفت اى امير ، با ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) چه ميكنى ؟ گفتم هر دو گروگان هستند و من آنها را با خود به ( كويته ) خواهم برد و اگر مجروحين من از طرف هندوها آسيب ببينند آنها را خواهم كشت و اگر آسيب نبينند با بعضى از شروط آنان را آزاد خواهم كرد و اين را هم بگويم هر دو چون مقاومت كردند و تسليم نشدند مستوجب مرگ هستند و تو هم مستوجب مرگ مىباشى و اگر از روحانيون نبودى من تو را بقتل مىرسانيدم زيرا گفتى كه من بيش از هفت سال عمر نخواهم كرد و لابد اينقدر شعور دارى كه بفهمى حرفى تلخ زدى و كسى كه با يك حرف تلخ ، مردى چون مرا مورد توهين قرار بدهد مستوجب مرگ است . مرد برهمن گفت اى امير آيا از حرف من ترسيدى ؟ گفتم اى مرد ، اگر تو مرا مىشناختى مىفهميدى كه من از مرگ بيم ندارم بخصوص از مرگ در ميدان جنگ . ( گانى - هورتا ) گفت اى امير بزرگ ، تو در ميدان جنگ نخواهى مرد . پرسيدم تو
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 337 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى