تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
براى اكتشاف فرستاد و سواران آندسته بطلايهء ما رسيدند و معلوم گرديد آبادى بزرگ كه دستهء سيورسات ما در آن توقف كرده باسم ( كلنه ) خوانده مىشود . آنوقت من دانستم كه قشون من از خطر نابودى رسته و ما در آن آبادى آذوقه و عليق و سوخت خواهيم يافت . هنگام عصر ما خسته و گرسنه درحاليكه از فرط برودت جان برتن نداشتيم به آبادى ( كلنه ) رسيديم . مأمورين سيورسات كه دانستند قشون نزديك مىشود براى اسب‌هاى ما اصطبل در نظر گرفتند و ما لدى الورود اسب‌ها را باصطبل برديم و مقابل آنها عليق ريختيم و چون هوا بسيار سرد بود آتشهاى بزرگ افروختيم و بىانقطاع اخگرهاى بدون دود آتش را باصطبل ها منتقل مىكرديم كه اسب‌ها از سرما تلف نشوند . من از فرمانده دسته سيورسات پرسيدم چرا از حال خود بما اطلاع نداده و او گفت برف و بوران او را بعد از اينكه به آبادى ( كلنه ) رسيد برف‌گير كرد و نتوانست از آنجا تكان بخورد ولى هر روز عده‌اى از سواران را براى اكتشاف ميفرستاد كه بداند آيا ما نمايان مىشويم يا نه ؟ پرسيدم از ( شيخ عمر ) چه اطلاع دارى ؟ فرمانده سيورسات گفت من بعد از اينكه وارد ( كلنه ) شدم از سكنه محل راجع به ( امير شيخ عمر ) تحقيق كردم و آنها گفتند آخرين اطلاعى كه قبل از نزول برف و مسدود شدن راه‌ها از امير شيخ عمر دارند اين است كه وى در ( باب الابواب ) مىباشد و ديگر نميدانند كه آيا هنوز آنجاست يا بجاى ديگر رفته است . دستور دادم ريش‌سفيدان آبادى جمع شوند تا اين‌كه راجع برفتن به ( باب الابواب ) از آنها كسب اطلاع نمايم . از مردى كه كدخداى آبادى بود پرسيدم از اينجا تا باب الابواب چقدر راه است ؟ وى گفت اى امير از اين‌جا تا باالابواب پانزده روز راه است و اگر با سرعت راه‌پيمائى كنى ميتوانى آن راه را در دوازده روز طى نمائى . گفتم اگر شب‌وروز راه‌پيمائى كنيم طول مدت سفر چقدر مىشود ؟ كدخداى آبادى گفت در آن صورت ميتوانى در مدت شش روز يا پنج روز خود را بباب الابواب برسانى . اما بعد از اين‌كه برف‌ها ذوب شد زيرا در اين فصل زمستان سيمرغ هم نميتواند از كوه قاف بگذرد تا چه رسد به انسان . من انتظار نداشتم كه روستائى ساكن قريه ( كلنه ) بداند سيمرغ چيست و از جواب او خوشم آمد و پرسيدم لابد راهى كه از اين‌جا به ( باب الابواب ) ميرود از كوه ميگذرد . كدخدا گفت اى امير ، راه باب الابواب از گردنه ( طبر ) مىگذرد و پهناى راه در آن گردنه يك ذرع و در برخى از نقاط نيم‌ذرع است و فقط خدا ميداند كه اين راه در چه زمان و بوسيله چه اشخاصى ساخته شده است . راه گردنه ( طبر ) در دامنه كوه پيچ مىخورد و بالا ميرود و آن‌قدر صعود مىكند تا به قله كوه قاف ميرسد و در آنجا تو مىتوانى پشت كوه و پيش كوه و دريا را ببينى . ( پشت كوه يعنى كشور قبچاق واقع در شمال كوه‌هاى قفقازيه و پيش كوه يعنى كشورهاى جنوب كوه‌هاى قفقاز و دريا يعنى درياى خزر - مارسل بريون ) در فصل تابستان عبور از آن راه خطرناك است و بر اثر كوچك‌ترين غفلت اسب و سوار پرت مىشود و عمق دره‌ها بقدرى است كه وقتى مسافر كنار جاده ميايستد و سر را خم مىكند ته دره را نمىبيند . در فصل زمستان محال است كه مسافر بتواند از آن راه عبور نمايد و در فرسنك اول پرت خواهد شد يا زير برف مدفون خواهد گرديد . علاوه بر اين راه يك راه ديگر براى رسيدن به ( باب الابواب ) هست كه كور راه مىباشد