خواستند .
او هم آنان را امان داد و قلعه راهمان روز گرفت .
بعد به سوى قلعه راس روانه شد و تا پايان روز به آن قلعه رسيد .
در آنجا نيز ساكنان قلعه را غافلگير كرد و بطور ناگهانى بر آنان حملهور شد و بالاخره همان نتيجهاى كه از حمله به قلعه لبوه گرفت ، در اين جا عايدش شد .
اين قلعه را نيز تصرف كرد . و كسانى را براى نگهبانى و اداره امور دو قلعهء مذكور گماشت .
سپس به جانب بعلبك رهسپار گرديد و با سپاه خود ، آن جا را محاصره كرد .
برادرش ، شمس الدوله محمد ، براى دفاع از شهر آمادگى داشت ، و در قلعه بعلبك از نفرات و ذخائر آنچه مورد احتياج واقع مىشد فراهم آورده بود .
شمس الملوك پس از محاصره آن جا با تمام افراد سوار و پياده خود به سوى شهر پيشروى كرد .
اهالى بعلبك از بالاى ديوار شهر با او مبارزه كردند و به دفاع از شهر پرداختند .
لشكريان شمس الملوك چند بار از ديوار شهر بالا رفتند تا سرانجام پس از جنگى سخت ، شهر را تسخير كردند .
در اين جنگ كشتار بسيار رخ داد . و هنوز تصرف قلعه بعلبك باقى مانده بود .
در اين قلعه ، شمس الدوله محمد ، برادر شمس الملوك به سر مىبرد .
شمس الملوك منجنيقهائى در اطراف قلعه نصب كرد و به نبرد با ساكنان قلعه ادامه داد .
وقتى شمس الدوله كار را سخت و راه چاره را بسته ديد ، رسولى را به خدمت برادر خود فرستاد و اطاعت خود را اعلام داشت و خواهش كرد به او اجازه دهد تا آنچه را كه در دست دارد و پدرش به نام
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٧