برسقى كس ديگرى مانع كار آنان نخواهد شد .
آنان نيز با سپاهيان بسيار عازم عراق شدند .
همراه ملك مسعود وزير او فخر الملك ابو على بن عمار ، حاكم طرابلس ، و قسيم الدوله زنگى بن آقسنقر جد ملوك ما كه الآن در موصل هستند ، بود . او مردى بىنهايت شجاع به شمار ميرفت .
همراه آنان ، همچنين ، حاكم سنجار و ابو الهيجاء صاحب اربل ، و كرباوى بن خراسان تركمانى ، فرمانرواى بوازيج بودند .
وقتى برسقى از نزديك شدن آنان آگاه شد ، در بيم و هراس افتاد .
قديم ، همچنانكه گفتيم ، سلطان محمد ، امير آقسنقر برسقى را مربى پسر خود ، مسعود قرار داده بود . لذا برسقى بيشتر از جيوش بك مىترسيد .
وقتى آنها به بغداد نزديك شدند برسقى به مقابله با آنان شتافت تا با آنان بجنگد و از ورودشان به شهر جلوگيرى كند .
ملك مسعود و جيوش بك به مجرد آگاهى ازين جريان امير كرباوى را بعزم صلح پيش او فرستادند .
امير كرباوى با امير آقسنقر برسقى تماس گرفت و به او اطلاع داد كه آنان آمدهاند تا او را كمك كنند كه بر دبيس پيروزى يابد .
بدين ترتيب گرد هم آمدند و با يك ديگر صلح كردند و پيمان بستند .
ملك مسعود به بغداد وارد شد و در دار المملكة فرود آمد .
درين وقت خبر رسيد كه امير عماد الدين منكبرس ، كه ذكرش گذشت ، با قشون بسيار در راه است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٥