كه جامه رزم پوشيده بودند ، همين كه سپاهيان قيصرى آنها را ديدند از پيرامون او پراكندند ، قيصرى خود ماند و خواص يارانش ، پس از سيف الدوله زينهارى خواست سيف الدوله به او تأمين داد و نزد او حاضر شد و گراميش داشت و به او گفت : خوب فربه شدهاى ، قيصرى گفت :
تو مگر گذاشتى ما فربه شويم ؟ از بغداد بيرونمان كردى ، پس از آن از واسط و ما عقلمان نميرسيد .
سپس صدقة به تمام سپاه واسط و هر كس با قيصرى بود تأمين داد مگر به دو نفر كه آنها نيز به او بازگشتند و به آنها هم تامين داد . قيصرى رو به بركيارق بازگرديد .
خطبه بنام سلطان محمد در واسط اعاده شد و بعد از او بنام سيف الدوله و ايلغازى و هر كدام يك پسر خود را بنمايندگى خويش در آنجا برقرار داشته و در بيستم جمادى الاولى از آنجا برگشتند و مردم واسط از آنچه كه ميترسيدند امنيت پيدا كردند .
ايلغازى به بغداد رفت و سيف الدوله صدقة به حله برگشت و پسر كهتر خود منصور را با ايلغازى نزد خليفه المستظهر باللّه فرستاد و رضايت خليفه را طلب كرد ، زيرا خليفه بسبب اين حادثه او را مورد سخط قرار داده بود . آنها ببغداد رسيدند و در اين باره با خليفه گفتگو شد و خواستهء او پذيرفته گرديد .
بيان چيره شدن صدقة بر هيت
شهر هيت از شرف الدوله مسلم بن قريش و آن را سلطان الب ارسلان به اقطاع بوى داده بود و همچنان در دست او بود تا كشته شد . سپس عميدان بغداد بدان نظر داشتند تا اينكه سلطان ملكشاه درگذشت ، آنگاه برادر ملكشاه تتش بن الب ارسلان هيت را گرفت . همين كه سلطان بركيارق استيلاء يافت آن را به بهاء الدوله شروان بن وهب بن وهيبه به اقطاع داد و او با گروهى از بنى عقيل در آنجا و نزديك به سيف الدوله صدقة اقامت گزيد و در صفا و خوبى در جوار يك ديگر ميزيستند و صدقة بيشتر بديدار او ميرفت ، سپس تنافرى بين آنها پديد گرديد .