بابك گمان كرد اگر پادشاه روم جنگ را آغاز كند از محنت و رنج خود خواهد كاست كه شايد عدهء از سپاه باز گردد و بجنگ روميان بپردازد .
توفيل با سپاهى كه از صد هزار مرد جنگى تشكيل شده بلاد اسلام را قصد نمود .
گفته شده : عده جنگجويان آن سپاه بيشتر از هفتاد هزار بود و بقيه كارگر و غلام بودند .
عدهء از سرخ پوشان ( داراى شعار سرخ ضد شعار سپاه بنى العباس ) كه از كوهستان ايران گريخته و بروم پناه برده بودند همراه آن سپاه بودند . آنها را اسحاق بن ابراهيم بن مصعب شكست داده بود .
توفيل به شهر « زبطره » رسيد و هر كه را از مسلمين در آن سرزمين يافت كشت زنان و كودكان را هم اسير كرد و برد .
نيز بر جزيره مالت حمله كرد و همچنين قلاع و شهرهاى ديگر كه در تصرف مسلمين بود و از آنجا نيز بسيار اسير زن و كودك برد و چشم مردان گرفتار را كور كرد و بينى بريد و دستها را از كتف قطع كرد . مرزداران بجنگ و دفاع برخاستند و از جزيره و شام عده بجنگ پرداختند . همه رفتند مگر كسى كه مركب نداشت ( و نمىتوانست پياده برود ) يا فاقد سلاح بود .
بيان فتح عموريه
چون پادشاه روم بر كشور مسلمين هجوم برد و كرد آنچه كرد خبر به معتصم رسيد .
برآشفت و آن واقعه را يك بلاى عظيم دانست .
گويند : شنيد كه يك زن هاشمى نژاد اسير شده و به او استغاثه كرده مىگفت :
وا معتصما او كه بر تخت نشسته بود از مكان خود فرياد زد : لبيك لبيك و همان ساعت برخاست و در كاخ خود فرياد زد .