اشرب و دعنا من احاديثهم * يصطلح الناس اذا شاءوا
يعنى : بگير كه باده نامها دارد . باده هم خود درمان است و خود هم درد - آور است .
گاهى آب باده را نكو دارد و اصلاح مىكند و گاهى همان آب آن را فاسد مىنمايد .
يكى گفت : آنها واقعه و حادثه دارند و چيزهاى ديگر هم هست . ( اشاره بواقعه بغداد ) به او گفتم : تو مرد نادانى . تو از نيكى دور هستى و در عمل خير تأخير مىكنى .
بنوش و ما را از اين سخنها آسوده بگذار مردم هر وقت بخواهند آشتى خواهند كرد .
ابراهيم بن مهدى گويد : هنگامى كه طاهر امين را محاصره كرد من با او بودم . شبى براى تفرج و تفريح و نجات از سختى و دلتنگى از قصر خود خارج شد و بقصر خلد رفت مرا نزد خود خواند و گفت : آيا مىبينى امشب چه صفائى دارد و آيا ماه را مىبينى كه نور آن در آب روان منعكس شده و ما در كنار رود دجله نشستهايم آيا ميل دارى كه سرگرم بادهگسارى شويم ؟ گفتم : هر چه فرمائى . او باده خواست و يك رطل نوشيد و يك رطل هم به من داد . من هم براى او آواز خواندم ( ابراهيم بن مهدى عم امين و مامون معروف بابن شكله كه نام مادرش بود آوازه خوان معروف كه بخلافت هم رسيد و بعد مأمون بر او غلبه و از او عفو كرد ) .
من هر چه او دوست داشت خواندم . به من گفت : چه مىشود اگر مطرب ديگرى هم حاضر كنيم گفتم : هر چه ميخواهى بكن . او كنيزى خواست كه نامش ضعف بود . من نام وى را بفال بد و شوم گرفتم . آن كنيز نزد او مقرب و عزيز بود .
در آن حال بوديم كه به او گفت : بگو : او هم شعر نابغه جعدى را خواند :
كليب لعمرى كان اكثرنا صرا * و ايسر چرما منك ضرج بالذم
يعنى : كليب ( نام شخص معروف از بزرگان عرب ) بجان خود سوگند