هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
شاهزادهء اشكانى به زودى حاضر شد و تاج را گرفته ، موافق آداب قرار دادى ، آن را در پاى تراژان گذارد با اين انتظار كه او تاج را پس خواهد داد .
ليكن تراژان نه فقط تاج را پس نداد ، بلكه به او گفت كه از سلطنت معزول است .
به اين هم اكتفا نكرد ، زيرا بعد از حركت شاهزاده ، او را تعقيب كرده گرفت و كشت .
اين حركت به قدرى ننگين بود كه عالم آن روزى هم آن را تقبيح كرد .
بعد از اين واقعه ، تراژان فتوحاتى در ارمنستان و بين النهرين نمود و آديابن ( به كسر باء ) و الحضر ( به فتح حاء و سكون ضاد ) را گرفته به بابل درآمد و بعد سلوكيه و تيسفون را تسخير كرد و از دجله سرازير شده به طرف خليج فارس رفت و بيرق رومى را براى نخستين بار در آبهاى آن بيفراشت .
از طرف يگر ، خسرو حاضر نشد از روم تمكين كند ولى صلاح خود را هم نديد كه با رومىها مواجه شود و جدا به شوراندن ولايات مسخره پرداخت چنان كه ديرى نگذشت كه از همه جا خبر شورش و طغيان به تراژان رسيد و باعث وحشت او گرديد زيرا با اين طغيانها خطوط ارتباطيهء او با سوريه قطع مىشد .
پس حمله به الحضر برد ولى شورشىها او را عقب نشاندند .
در اين احوال ، او يگانه چاره را در عقبنشينى ديد و يكى از شاهزادگان اشكانى را به تخت سلطنت در تيسفون نشانده ، فرمان عقبنشينى بداد .
بقيه ذل در صفحه بعد