« دارقطنى » و « دارمى » وجود دارد ، صحيح يا ضعيف نيست كه طلبههاى مبتدى بر اين نكته آگاه هستند .
بنابراين ، ادعاى شيخ « ابن محمود » مبنى بر اينكه بخارى ، مسلم ، نسايى ، دارقطنى و دارمى نيز از آنها اجتناب كرده ! و در كتابهاى معتبرشان ذكر ننمودهاند و . . . ، ياوهاى بيش نيست و استدلال او در مورد عدم درج اين احاديث در كتابهايشان براساس اين سبب كه آنان از ضعف احاديث آگاه بودند ! ، سخنى بىپايه است و با واقعيت ، انطباق ندارد ، مگر اينكه سندى پيدا شود و نشان دهد كه علت عدم ذكر اين قبيل احاديث ، آگاهى آنان نسبت به ضعف آنها بوده است ! كه چنين امرى براى « ابن محمود » ميسّر نشده است .
از سوى ديگر ، اين ادعاى وى ، كه « دارمى » مسند خود را از ذكر اين احاديث منزّه ! ساخته ، كاملًا بىدليل است ، مگر اينكه « نصّى در دسترس باشد و آن را ثابت كند .
البته نبايد گفته شود كه هرچه دربارهء « مهدى » آورده ، صحيح است ، زيرا وى به درج احاديث صحيح پايبند نبوده است . « حافظ عراقى » - همان گونه كه سيوطى در تهذيب الراوى نقل نموده - گفته است : « مسند دارمى از اين جهت همانند مسند بخارى به مسند شهرت يافته است كه احاديث آن « سند » دارد ، ولى احاديث بسيار : مرسل ، معضل ، منقطع و مقطوع نيز در آن يافت مىشود . » .
چنانكه روشن است ، مرسل ، معضل ، منقطع و مقطوع از انواع احاديث ضعيف است ، اما اينكه « دارمى » استاد « ابىداود » و « ترمذى » كه احاديث مهدى را در كتابهايشان آوردهاند ، ولى او احاديث مهدى را در مسند خود نياورده ، شبههاى بر درج اين احاديث به وجود نمىآورد ، زيرا آنچه يك شاگرد در كتابش مىآورد الزاماً نبايد با آنچه استادش آورده مطابقت داشته باشد و اين از بديهيات است . حال اگر « دارمى » احاديث مهدى را در مسند خود نقل مىنمود ، باز از لبهء تيز اين انتقاد « ابن محمود » جان سالم به در نمىبرد كه : « علماى محدث و فقهاى متقدم معمولًا از يكديگر نقل مىكنند و به تقليد از هم ، سخن را هر چند ضعيف مىآورند ! » و همچنين ديگر سخنان وى كه شامل همگان مىشود ( ما در شماره 6 بدان پاسخ دادهايم ) .
مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٤٥