قوىترين آنها گفتار كسانى است كه پيروى از پدران در اصل دين را بازگشت به همان دين دانستهاند و از براهين رسالت وحجت قرآن و دليل عقل آوردهاند و گفتهاند ما پدرانمان را بر اين امت - راه - يافتهايم . . . » .
سپس مىگويد : « دوم ، نظر اماميه است در پيروى از امام معصوم - طبق ادعايشان - هرچند كه بر خلاف دستور پيامبر محمد صلى الله عليه و آله باشد ! آنان بدينسان نه شريعت را بر رجال ، كه رجال را بر شريعت حاكم ساختهاند ، در حالى كه قرآن نازل شده است تا در ميان عموم خلايق حاكميت داشته باشد . [ سپس مىگويد ] : گروه سوم به دومى پيوسته و آن مذهب فرقهء مهديه است كه اعمال مهدىشان را - چه مخالف و چه موافق با شريعت باشد - حجت قرار دادهاند ، بلكه از اين هم پا فراتر گذاشته و وى را حلقهاى از زنجيرهء ايمانشان مىدانند كه هر كس با آن مخالفت ورزد تكفير مىشود و حكمش همانند حكم كافر اصلى مىگردد . در اين باره قبلًا مثالهايى ذكر نمودهايم » . ( پايان سخن شاطبى ) . « 1 » وى سپس بقيهء مثالهاى دهگانه را آورده است . بسيار روشن و آشكار است كه وى مهديه ( پيروان مهدى مغربى ) را به تفسير خاص « فرقه مبتدعه » ( گروه بدعتگذار ) دانسته است و به همين دليل مىگويد : « سومى به دومى پيوسته است و آن مذهب مهديه است كه اعمال مهدىشان را - چه مخالف و چه موافق شريعت باشد - حجت قرار مىدهند ! . »
وى اين مطلب را در گفتارى كه قبلًا آورديم توضيح مىدهد و مثالهايى مىآورد و به تقدم آن اشاره مىنمايد . او سپس دربارهء مهدى مغربى مىنويسد : « وى خود را امام منتظر مىداند ، بهطورى كه هر كس در عصمتش شك مىنمود يا در مهدى منتظر بودن وى ترديد روا مىداشت ، كافر مىدانست . . . وى احاديث ترمذى و ابى داود دربارهء فاطمى را مربوط به خود مىدانست و مدعى بود كه همو بىشك همان فاطمى است ! » .
هامش
( 1 ) . اين ادعا نيز مانند ادعاهاى اين آقايان در مورد اماميّه كذب محض يا تهمت خالص است و ما در اين كتاب ، قصد بررسى آنها را نداريم . . . - مترجم .