دارد . اينكه وى از فرزندان حسن عليه السلام است ، نكتهء ظريفى است ، زيرا « حسن » در راه خدا از خلافت صرفنظر كرده بود ، از اينرو خداوند مأموريت برپايى خلافت را به يكى از اعقاب ايشان واگذار نمود تا خلافت حق را برپا دارد و عدالت را در زمين بگستراند . اين سنت الهى در ميان بندگان است كه هر كس براى خدا از چيزى صرفنظر كند ، خداوند بهتر از آن به وى و خاندانش مىبخشد . البته بخشى از متون سخنان « ابن القيم » در المنارالمنيف كه در دسترس ما موجود است ، صراحت دارد كه وى به صحت احاديث ظهور مهدى در آخرالزمان معتقد بوده است و بر خلاف ادعاهاى « ابن محمود » ، از سخن « ابن القيم » هرگز بر نمىآيد كه وى اين احاديث را ضعيف دانسته باشد .
12 . امام شاطبى و احاديث مهدى
شيخ ابن محمود در صفحهء نوزدهم رسالهء خود مىنويسد :
« از جمله كسانى كه از اين احاديث ( احاديث مهدى ) انتقاد كردهاند ، علامه ابن القيم در المنارالمنيف در فصل احاديث صحيح و ضعيف است ! » سپس مىافزايد : « از جمله اين كسان ، « شاطبى » مؤلف كتاب الاعتصام است . وى مهديه و اماميّه را از گروه اهل بدعت شمرده است و منظور وى از مهديه ، كسانى است كه صحت ظهور مهدى را باور مىنمايند » .
باز در صفحه 35 رسالهء خود مىنويسد :
« ما ديديم كه در بين علماى متقدم و دانشور كه در معرفت و اعتصام بر كتاب و سنت مقامى شامخ دارند ، كسانى هستند كه سخن « ابنخلدون » را تأييد مىنمايند ، از جمله « علامه ابن القيم » كه در كتاب المنارالمنيف از ضعف احاديث مهدى ياد كرده است ! از جمله امام شاطبى در كتاب الاعتصام ، مهديّه و اماميه را جزو بدعتگذاران برشمرده است . از نظر وى ، « مهديون » كسانى هستند كه معتقد به ظهور مهدىاند .
براى اثبات حجّت و از بين بردن شبهه و بهانه ، متن سخنان او را نقل مىكنيم . »
او پس از سخن گفتن دربارهء پيروان بدعت و اهل هوا و هوس مىگويد : « همچنين