چنان كه با علىبن ابيطالب كه پس از پيغمبر ( ص ) بزرگترين و شجاعترين و پرهيزكارترين و فاضلترين و خطيبترين افراد عرب به شمار مىرفت به جنگ پرداخت .
معاويه كاخ با عظمتى در شهر دمشق برافراشت و تخت خلافت را در تالار سلام آن براى جلوس خود گذاشت و به رسم شهرياران عجم ، دربانى و سرايدارانى در آنجا گماشت . . . و هنگامىكه بيرون مىرفت يكدسته محافظ مخصوص گرداگردش را گرفته ، براى حفاظت وى به دنبالش مىرفتند . معاويه پسرش يزيد را جانشين و وارث تاج و تخت خود نمود و روش نويى در اسلام به وجود آورد . رسمى كه روح اسلام از آن وارسته و بر كنار بود ، چنان كه اين بدعت سرچشمهء بدبختىهاى بزرگى گشت و شكستهاى زيادى به عظمت اسلام وارد ساخت .
عمال و دستنشاندههاى معاويه قدرت زيادى از خود نشان مىدادند بهطورىكه حكمرانان جزء را به ميل خودشان تعيين مىنمودند .
معاويه براى حفظ مقام و اختيارات خود ، حق قضاوت و پيشنمازى جماعت را از حكمرانان سلب نمود و نيز با تعيين قضات و پيشنمازهاى مخصوص ، به مردم نشان مىداد كه تنها خلفاى بعد از او مىتوانند كليات اوضاع كشورى و آداب اسلامى را تغيير و تبديل دهند و حق خلافت و قضاوت را از دست سايرين مخصوصاً عناصر صالح و خاندان رسالت بگيرند . . . « 1 »
هامش
( 1 ) كتاب : سازمانهاى تمدن امپراطورى اسلام تأليف « پروفسور استانسيلاس گويارد فرانسوى » ترجمهء فارسى ص 18 و 19