پرش به محتوای اصلی

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحه 218

پدیدآورندگان:

ص۲۱۸
كلمات عشق را تعريف كند كه : - « عشق عبارت است از محبت شديد كه از درك كمال و خير وزيبايى در معشوق به وجود مىآيد و سر تا سر روان آدمى را فرا مىگيرد » . هر يك از مفاهيم موجوده در تعريف با وضع روانى عاشق رنگ آميزى شده به اصطلاح جلال الدين بوى عشق مىدهد .
هر چه گويد مرد عاشق بوى عشق از دهانش مىجهد در كوى عشق
مفهومى از محبت را كه يك روان شناس بىطرف تفسير مىكند ، غير از مفهومى است كه عاشق مىخواهد آن را تعريف نمايد ، زيرا واحدهايى را كه عاشق در تعريف وتوضيح عشق به كار خواهد برد از ورود به حيطهء حس وتعقل ممنوع شده است ، بلكه خود آن مفاهيم امواجى از عشق است كه عاشق براى نمودار ساختن وضع روانىاش ابراز مىدارد . اگر بخواهد آن امواج را به مغزش تحويل بدهد و در آن كارگاه به تحليل وتفسيرش بپردازد ، درست مانند اين است كه عكس ماهى مرده در خشكى را به جاى ماهى زنده در دريا مورد بررسى قرار داده است ، بلكه به يك اعتبار عاشق حتى از درك خود عشق كه مخلوطى از انجذاب به زيبايى وعظمت وبايستى ونبايستى ومتغير وثابت مىباشد ، ناتوان است .
عشق را از كس مپرس از عشق پرس عشق ابر دُر فشان است اى پسر ترجمانى منش محتاج نيست عشق خود را ترجمان است اى پسر
ديوان شمس تبريزى و اگر تعريف كنندهء عشق آدم غير عاشق باشد ، به اضافهء اين كه تعريف هيچ يك از پديده هاى روانى وشناسايى آن بدون دريافت شخصى امكان پذير نيست ، اين پديده در هر فردى كه به وجود بيايد تمام واحدها وجريانات درونى او را دگرگون نموده وشخصيت مخصوصى را مىسازد كه تنها فعليت وجريان آن عشق مشخص كنندهء
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحه 218 | محمد تقي جعفري