رسيدن زن به خانه و جدا شدن زاهد از كنيزك
( ( 2197 ) ) چون رسيد آن زن به خانه در گشاد
بانگ در در گوش ايشان درفتاد
( ( 2198 ) ) آن كنيزك جست آشفته ز ساز
مرد برجست وستاد اندر نماز
( ( 2199 ) ) زن كنيزك را پژوليده پديد
در هم وآشفته ودنگ ومريد
( ( 2200 ) ) شوى خود را ديد قائم به نماز
در گمان افتاد واندر اهتزاز
( ( 2201 ) ) شوى را برداشت دامن بىخطر
ديد آلودهء منى خصيه و ذكر
( ( 2202 ) ) از ذكر باقى نطفه مىچكيد
ران و زانو گشته آلوده پليد
( ( 2203 ) ) بر سرش زد سيلى وگفت اى مهين
خصيهء مرد نمازى باشد اين
( ( 2204 ) ) لايق ذكر و نماز است اين ذكر
وين چنين ران وزهار پر قذر
( ( 2205 ) ) نامهء پر ظلم وفسق وكفر وكين
لايق است انصاف ده اندر يمين
( ( 2206 ) ) گر بپرسى گبر را كاين آسمان
آفريدهء كيست وين خلق جهان
( ( 2207 ) ) گويد او كاين آفريدهء آن خداست
كافرينش بر خدايىاش گواست
( ( 2208 ) ) كفر وظلم واستم بسيار او
هست لايق با چنين اقرار او
( ( 2209 ) ) هست لايق با چنين اقرار راست
آن فضيحتها و آن كردار كاست
( ( 2210 ) ) فعل او كرده دروغ آن قول را
تا شد او لايق عذاب هول را
پس دروغ آمد ز سر تا پاى او
كه دورغش كرد هم اعضاى او
( ( 2211 ) ) روز محشر هر نهان پيدا شود
هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
( ( 2212 ) ) دست و پا بدهد گواهى با بيان
بر فساد او به پيش مستعان
( ( 2213 ) ) دست گويد من چنين دزديده ام
لب بگويد من چنين بوسيده ام
( ( 2214 ) ) پاى گويد من شدستم تا منى
فرج گويد من بكردستم زنا
( ( 2215 ) ) چشم گويد غمزه كردستم حرام
گوش گويد چيدهام سوء الكلام
( ( 2216 ) ) پس دروغ آمد ز سر تا پاى خويش
چون گواهى مىدهد اعضا ز پيش