دويدن آن شخص به سوى موسى به زينهار چون از خروس خبر مرگ خود شنيد
( ( 3367 ) ) چون شنيد اينها دوان شد تيز و تفت
بر در موسى كليم الله رفت
( ( 3368 ) ) رو همىماليد بر خاك او ز بيم
كه مرا فرياد رس زين اى كليم
( ( 3369 ) ) گفت رو به فروش خود را و بره
چون كه استا گشتهاى برجه ز چه
( ( 3370 ) ) بر مسلمانان زيان انداز تو
كيسه و هميانها را كن دو تو
( ( 3371 ) ) من درون خشت ديدم اين قضا
كه در آئينه عيان شد مر تو را
( ( 3372 ) ) عاقل اول بيند آخر را به دل
اندر آخر بيند از دانش مقل
( ( 3373 ) ) باز زارى كرد كاى نيكو خصال
مر مرا در سر مزن در رو ممال
( ( 3374 ) ) از من آن آمد كه بودم ناسزا
ناسزايم را تو ده حسن الجزا
( ( 3375 ) ) گفت تيرى جست از شصت اى پسر
نيست سنت كايد آن وا پس بسر
( ( 3376 ) ) ليك در خواهم ز نيكو داورى
چون كه با ايمان روى پاينده اى
( ( 3378 ) ) هم در آن دم حال بر خواجه بگشت
تا دلش شوريد و آوردند طشت
( ( 3379 ) ) شورش مرگ است نى هيضهء طعام
قى چه سودت دارد اى بد بخت خام
( ( 3380 ) ) چار كس بردند تا سوى وثاق
ساق مىماليد او بر پشت ساق
( ( 3381 ) ) پند موسى نشنوى شوخى كنى
خويشتن بر تيغ پولادى زنى
( ( 3382 ) ) شرم نايد تيغ را از جان تو
آنِ توست اين اى برادر آنِ تو
تفسير ابيات
وقتى كه خواجه خبر مرگ خود را شنيد ، با شتاب رو به در خانهء موسى كليم الله رفت و از بيم مرگ رو به خاك پايش مىماليد و مىگفت : اى كليم الله بفريادم برس . حضرت موسى فرمود : تو كه خيلى استاد شدهاى و مىتوانى از چاه هايى كه دست قضا براى تو كنده است بر جهى . چنان كه اسب و استر و غلام را فروختى ، برو خودت را