خجل گشتن خروس پيش سگ به دروغ شدن در آن سه وعده
( ( 3328 ) ) روز ديگر آن سگ محروم گفت
كاى خروس ژاژ خا كو طاق و جفت
( ( 3329 ) ) چند چند آخر دروغ و مكر تو
خود نپرّد جز دروغ از وكر تو
( ( 3330 ) ) گفت حاشا از من و از جنس من
كه بگرديم از دروغى ممتحن
( ( 3331 ) ) ما خروسان چون مؤذن راست گو
هم رقيب آفتاب و وقت جو
( ( 3332 ) ) پاسبان آفتابيم از درون
گر كنى بالاى ما طشتى نگون
( ( 3333 ) ) پاسبان آفتابند اوليا
در بشر واقف ز اسرار خدا
( ( 3334 ) ) اصل ما را حق پى بانگ نماز
داد هديه آدمى را در جهاز
( ( 3335 ) ) گر بنا هنگام سهو از ما رود
در اذان آن مقتل ما مىشود
( ( 3336 ) ) گفت ناهنگام حى على الفلاح
خون ما را مىكند خوار و مباح
( ( 3337 ) ) آن كه معصوم آمد و پاك از غلط
آن خروس جان وحى آمد فقط
( ( 3338 ) ) آن غلامش مرد پيش مشترى
شد زيان مشترى آن يك سرى
( ( 3339 ) ) او گريزانيد مالش را و ليك
خون خود را ريخت اندر باب نيك
( ( 3340 ) ) يك زيان دفع زيانها مىشدى
جسم و مال ماست جانها را فدى
( ( 3341 ) ) پيش شاهان در سياست گسترى
مىدهى تو مال و سر را مىخرى
( ( 3342 ) ) اعجمى چون گشتهاى اندر قضا
مىگريزانى ز داور مال را
تفسير ابيات
روز ديگر فرا رسيد ، سگ محروم از غذا به خروس گفت : اى ياوه گو ، چه شد آن دانايىهاى تو ؟ خيلى طاق و جفت مىگفتى ، تا چند و تا كى دروغ و مكر پردازى راه خواهى انداخت ؟ از آشيانهء وجود تو پرندهاى جز دروغ نمىپرد خروس گفت : حاشا ، ما جنس خروسان ، با دروغى خود را در بوته آزمايشات و بلاها نمىافكنيم . ما پاسبانان خورشيديم و نمىگذاريم در حركتش كوچكترين اشتباه و انحرافى رخ بدهد ، ما نگهبان آفتابيم اگر چه ما را در زير طشت جاى بدهند كه هوا