جواب خروس سگ را
( ( 3311 ) ) پس خروسش گفت تن زن غم مخور
كه عوض بدهد خدا زين به دگر
( ( 3312 ) ) اسب اين خواجه سقط خواهد شدن
روز فردا سير خور كم كن حزن
( ( 3313 ) ) مر سگان را عيد باشد مرگ اسب
روزى وافر بود بىجهد و كسب
( ( 3314 ) ) اسب را بفروخت چون بشنيد مرد
پيش سگ شد آن خروسك روى زرد
( ( 3315 ) ) روز ديگر همچنان نان را ربود
آن خروس و سگ برو لب بر گشود
( ( 3316 ) ) كاى خروس عشوه گر چندان دروغ
ظالمى و كاذبى و بىفروغ
( ( 3317 ) ) اسب كش گفتى سقط گردد كجاست ؟
كور اختر گوى و محرومى ز راست
( ( 3318 ) ) گفت او را آن خروس با خبر
كه سقط شد اسب او جاى دگر
( ( 3319 ) ) اسب را بفروخت جست او از زيان
آن زيان انداخت او بر ديگران
( ( 3320 ) ) ليك فردا استرش گردد سقط
مر سگان را باشد آن نعمت فقط
( ( 3321 ) ) زود استر را فروشيد آن حريص
يافت از غم وز زيان آن دم محيص
( ( 3322 ) ) روز ثالث گفت سگ با آن خروس
اى امير كاذبان با طبل و كوس
تا يكى گويى دروغ اى بىفروغ ؟
دوغى اى نااهل دوغى دوغ دوغ
( ( 3323 ) ) گفت او بفروخت استر را شتاب
ليك فردايش غلام آيد مصاب
( ( 3324 ) ) چون غلام او بميرد نانها
بر سگ و خواهنده ريزند اقربا
( ( 3325 ) ) اين شنيد و آن غلامش را فروخت
رست از خسران و رخ را بر فروخت
( ( 3326 ) ) شكرها مىكرد و شادىها كه من
رستم از سه واقعه اندر زمن
( ( 3327 ) ) تا زبان مرغ و سگ آموختم
ديدهء سوء القضاء را دوختم
تفسير ابيات
در مقابل داد و فرياد سگ ، خروس چنين پاسخ داد كه برو كنار ، زياد اندوهگين مباش ، خداوند بجاى پاره نانى كه من خوردم عوض بهترى به تو خواهد داد .
مىدانى قضيه از چه قرار است ؟ درست گوش كن ، فردا اسب اين خواجهء ما