استدعا نمودن آن مرد از موسى زبان بهايم يا طيور
( ( 3266 ) ) گفت موسى را يكى مرد جوان
كه بياموزم زبان جانوران
( ( 3267 ) ) تا بود كز بانگ حيوانات و دد
عبرتى حاصل كنم در دين خود
( ( 3268 ) ) چون زبانهاى بنى آدم همه
در پى آب است و نان و دمدمه
( ( 3269 ) ) بو كه حيوانات را وردى دگر
باشد از تدبير هنگام گذر
( ( 3270 ) ) گفت موسى رو گذر كن زين هوس
كاين خطر دارد بسى در پيش و پس
( ( 3271 ) ) عبرت و بيدارى از يزدان طلب
نز كتاب و از مقال و حرف و لب
( ( 3272 ) ) گرمتر شد مرد ز ان منعش كه كرد
گرمتر گردد همى از منع مرد
( ( 3273 ) ) گفت اى موسى چو نور تو بتافت
هر چه چيزى بود از تو چيز يافت
( ( 3274 ) ) مر مرا محروم كردن زين مراد
لايق لطفت نباشد اى جواد
( ( 3275 ) ) اين زمان قائم مقام حق تويى
يأس باشد گر مرا مانع شوى
( ( 3276 ) ) گفت موسى يا رب اين مرد سليم
سخره كردستش مگر ديو رجيم
( ( 3277 ) ) گر بياموزم زيان كارش بود
ور نياموزم دلش بد مىشود
( ( 3278 ) ) گفت اى موسى بياموزش كه ما
رد نكرديم از كرم هرگز دعا
( ( 3279 ) ) گفت يا رب او پشيمانى خورد
دست خايد جامه ها را بر درد
( ( 3280 ) ) نيست قدرت هر كسى را سازوار
عجز بهتر مايهء پرهيزكار
( ( 3281 ) ) فقر از اين رو فخر آمد جاودان
كه به تقوى ماند دستش نارسان
( ( 3282 ) ) ز ان غنا و ز ان غنى مردود شد
كه ز قدرت صبرها بدرود شد
( ( 3283 ) ) آدمى را عجز و فقر آمد امان
از بلاى نفس پر حرص و غمان
( ( 3284 ) ) آن غم آمد ز آرزوهاى فضول
كه بدان خو كرده است آن صيد غول
( ( 3285 ) ) آرزوى گل بود گل خواره را
گل شكر نگوارد آن بىچاره را