تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دارد و در متن حيات قرار گرفته است يا نه ، به چشمهاى جذاب ناپلئون و بينى بسيار زيباى كلئوپاترا خيره نشويم ، اين پرده هاى گوناگون را كه افراد و ملل را در تاريكى گيج و مبهوت مىكند و ميليونها تلفات مىدهد ، كنار بزنيم و ببينيم آيا اين ناپلئون و كلئوپاترا داراى حيات هستند و در متن حيات قرار گرفته‌اند يا نه ؟ هيچ گاه در اين معنى فكر كرده‌ايد كه تمدنهاى بيست يكگانه بنا به نظريهء توين يا كدام يك از آنها از متن حيات انسانها جوشيده‌اند ، يا اين كه به جهت بايستگىها و شايستگىهاى خارج از متن حيات انسانها بوده كه براى ساختن يك برج يا يك هرم هزاران تلفات وارد مىساختند و نتيجهء مثبتش جز تماشاى آيندگان چيز ديگرى نبوده است . يك جاندار هنگامى كه خشكى ماده را سپرى نموده ، گام به اقيانوس حيات مىنهد ، آن چنان فاصله از ماده مىگيرد كه گويى از نيستى هست نما به قلمرو هستى واقعى وارد شده است و شايد همين فاصله عجيب است كه تمام دانشمندان و متفكران شرق و غرب را مبهوت ساخته است كه مىگويند :
الذى حارت البرية فيه حيوان مستحدث من جماد (
چيزى كه باعث حيرانى مردم گشته است : جاندار يا حيات است كه از جماد به وجود مىآيد ) . احساس از كجا شروع مىشود ؟ نيروى دفاع از خود ، از كجا سرچشمه مىگيرد ؟ عوامل تشابه نوعى را در كدام نقطه به حيوان مىسپارند ؟ درك لذت و الم از كدامين جريان شروع مىشود ؟ و . . . اما همين كه گام به اقيانوس حيات گذاشت ، زمان حكومت او به قوانين خشك طبيعت در قلمرو مخصوص به خود آغاز مىگردد ، حكومت جاندار به قوانين خشك طبيعت و بالا كشيدن خويش به مقدار توانايى همان تر بودن است كه جلال الدين مىگويد :