روايت شده است در حالى كه بنى اسرائيل يكديگر را مىكشتند موسى و هارون براى آنان دعا و طلب آمرزش مىنمودند تا وحى آمد كه ديگر همديگر را نكشند و توبه باقيماندگان پذيرفته شد .
ابن جريح ميگويد : علّت اينكه خدا فرمان داد بنى اسرائيل همه يكديگر را بكشند اين بود كه اگر چه دستهاى از آنان گوساله نپرستيده و آن را كارى باطل و زشت دانسته بودند ولى گناه اين دسته آن بود كه ديگران را از گوساله پرستى نهى و منع نكردند لذا اين فرمان سخت كه عذاب و عقوبت شرك دستهاى و سكوت ديگران بود به آنان متوجّه شد كه همديگر را بكشند و مردمى كه با ديدن آن همه آيات توحيد باز بكفر و شرك گرائيدند بى شك سزاوار چنين شكنجه و عقوبتى بودند .
رمّانى ميگويد : با توجه به اينكه بايد اين تكليف ( كشتن يكديگر ) مانند هر تكليف ديگرى براى مردم لطفى و مصلحتى را در برداشته باشد .
رمّانى ميگويد : با توجه به اينكه بايد اين تكليف ( كشتن يكديگر ) مانند هر تكليف ديگرى براى مردم لطفى و مصلحتى را در برداشته باشد .
اگر سؤال شود كه با اين تكليف ، آنان كشته ميشدند و پس از مرگ ديگر چه لطفى و چه مصلحتى خواهد بود ؟ جواب آن است كه وقتى آنان بكشتن يكديگر مكلّف شدند پس تكليف هر يك كشتن ديگرى بود و اين تكليف ، لطف و مصلحت در برداشت زيرا در باره هر كدام اين احتمال بود كه زنده بماند و لو به مقدارى كه واجبى انجام دهد . نظير فريضه جهاد و جنگ با مشركان كه خود ، لطف و نتيجهاش كشتن دشمنان و يا رسيدن به شهادت است و خداوند بدان ، امر كرده و مجاهدان را ستوده است .
تاريخ نويسان نقل مىكنند كه گوساله پرستان موظّف شدند كه بر كشته شدن صبر و تحمّل كنند تا بعضى ديگر را بكشند و كشته شدن افراد ، شهادت آنان و توبه باقيماندگان گرديد .
اما بنا بقول كسانى كه ميگويند : آنان فقط مأمور شدند كه خود را آماده كشته شدن كنند ديگر سؤال و اشكالى نخواهد بود زيرا بنا بر اين آنان مأمور بكشتن خود نبودند .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٧٨