باب بيستم شعر و شاعران و گونههايى از برگرفتههاى قرآنى آنان
فصل [ 1 ] : شعر
ابو زيد بلخى گفته است : سرودن شعر ، روايت كردن آن و شناخت واژههاى ناشناخته ، از ارجمندترين ، والاترين و بلندمرتبهترين دانشهاى اهل ادب است و اين امر به برترى نظم بر نثر و پيوستگى درونى اجزاى سخن منظوم با همديگر بازمىگردد ، تا جايى كه اين پيوستگى همهء معانى موجود در شعر را در بند خويش مىكشد . افزون بر اين ، شعر داراى اثر قابل درك بر جان و گوش انسان است و از همين رو دستاندركاران دستور زبان عربى در حفظ و نقل شعر بر يكديگر پيشى مىجستند و به آنچه در اين عرصه فراهم آورده بودند به هم فخر مىفروختند ، تا جايى كه وضع از حد ميانه گذشت و اين دلدادگى و اين احساس تفاخر به افراط كشيده شد و شاعران قبايل عرب به سراشيب هجوگويى يكديگر افتادند و در اشعار خود پردهها دريدند و بىگناهانى را به بىعفتى متهم كردند ، آبروهايى را بردند و دروغها و تهمتها گفتند . چنين بود كه شعر از دايرهء سخن ستوده به گرداب سخن نكوهيده درآمد و خداوند نيز آغازگران اين سلسله و پيروانشان را به وصفى كه ويژهء آنان بود ياد كرد و فرمود :
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ * أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ * وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ
« 1 » . خداوند
هامش
( 1 ) . شعراء / 224 - 226 : و شاعران را گمراهان پيروى مىكنند . آيا نديدهاى كه آنان در هر وادىاى سرگردانند و آنانند كه چيزهايى مىگويند كه انجام نمىدهند ؟