غلبه و غارت و دست بدست گشتن پىدرپى شهرها و اراضى اين كشور ، كه در اثر جنگها و زورآزمائيهاى تقريبا محلّى و دنبالهدار ناشى از هرج و مرج آشفته ، به وقوع پيوسته بود . بهطورىكه تنها دورهء آرامش مغرب و جنوب ايران را بايد ( پس از فاصلهء وحشتناك - بىسرپرستى ، ميان سقوط قدرت عظيم صفاريان در سال 900 ميلادى - برابر 288 هجرى - و استقرار حكومت آل بويه در سالهاى 934 / 935 ميلادى برابر 323 هجرى ) مدت حكومت عضدالدولهء ديلمى 949 تا 983 برابر 338 تا 372 ) ، و زمان آرامش مشرق ايران ( خراسان ) را هنگام رونق حكومت سامانيان ، به شمار آورد . در صورتى كه از آن زمان به بعد حتى آل بويه و غزنويان هم نتوانستند سرزمين اصيل ايران را براى مدتى كوتاه يا لااقل در محلى معيّن هم كه شده در آرامش نگه دارند تا چه رسد به آن همه سلسلههاى كوچك محلّى كه هرگز قادر به چنين امرى نبودند .
اين وقايع و حقايق نشان مىدهد كه ايرانيان در آن موقع پس از تحمّل آن همه رنجها و خونريزيها ديگر توانايى اين را نداشتند كه خود سرنوشت سياسى خويش را در دست گرفته ، سراسر كشور را متحد سازند و در نتيجه شرايط لازم را براى ايجاد تكامل و پيشرفت وسيعى در مورد فلاحت و تجارت و صناعت و علم و هنر ايران فراهم آورند . ازاينرو جاى تعجب نيست كه دوران حكومت سلجوقيان ( ترك ) بيگانه را ، معاصران آنان و هم مردم قرون بعد به عنوان دوران نجات از كشمكشهاى دايمى و رهايى از ويرانيها و خونريزيهاى ظالمانه و بىنتيجه تلقى مىكنند . واقعا هم نيمهء دوم قرن يازدهم ميلادى ( قرن پنجم هجرى ) يعنى زمان دورهء فرمانروايى طغرل بيگ ( وفات 1063 برابر 455 هجرى ) و آلپارسلان ( 1036 / 1072 ميلادى برابر 445 - 465 هجرى ) و ملك شاه ( 1072 / 1092 ميلادى برابر 465 تا 485 هجرى ) و مخصوصا هنگام
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: برتولد اشپولر
ص٢٣٤