تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
قريحهء صاف و سلامت ذهن ، و نيكوئى هدف و مقصد ، معرفى شده است . « ابو عبد اللَّه حمزة بن حسن اصفهانى » گويد : شنيدم گروهى از ناقلان اشعار در بغداد ، از عبد اللَّه بن معتز حديث مىكردند كه او ابو الحسن ( ابن طباطبا ) را چون ياد مىكرد ، او را بر ساير اهل ادب ، مقدم داشته ، مىگفت : كسى در صفاتش جز محمد بن يزيد بن مسلمة بن عبد الملك ، او را مانند ، نبود ، با اين حال اشعار ابو الحسن ( ابن طباطبا ) بر اشعار او فزونى داشت . و در اولاد حسن ، كسى شبيه او نبود ، ولى شبيه ترين كس نسبت به او ، على بن محمد الافوه ، ( 1 ) است . حمزهء اصفهانى گويد : و براى من ابو عبد اللَّه بن عامر نقل كرده گفت : ابو الحسن ، در تمام مدت زندگىاش اشتياق فراوانى به ديدار عبد اللَّه بن معتز داشت و آرزو مىكرد او را ببيند يا شعرش را بنگرد ، اما ديدار او برايش اتفاق نيفتاد ، زيرا ابن طباطبا هيچ گاه اصفهان را ترك نگفته بود ، ولى در روزهاى آخر عمرش به شعر ابن معتز دست يافت ، و او را در اين زمينه داستان عجيبى است . وقتى ابو الحسن به خانهء « معمر » كه يك نسخه از شعر عبد اللَّه المعتز را از بغداد برايش آورده بودند ، وارد شد و نسخهء او را عاريه طلبيد ، معمر اين كار را به آينده موكول كرد ، در آن مجلس ابو الحسن موفق شد در ميان جمع ، نسخهء او را از نظر بگذراند آنگاه از مجلس خارج شد و راه خود را بسوى من گردانيد در حالى كه زبانش لكنت داشت گويا بار سنگينى با خود برداشته بود . از من قلمدانى و كاغذى طلبيد و شروع كرد از حفظ قطعاتى از شعر را در اوراق پراكنده اى ، نوشتن . من از او پرسيدم اين اشعار از كيست ؟ پاسخى به من نداد تا از نوشتن باز ايستاد ، او پنج برگ را كه هر كدام به اندازهء نيمى از كاغذهاى مأمونى بود ، پر كرد . اشعارش را شماره كردم صد و هشتاد و هفت بيت بود كه از
هامش
( 1 ) ، « حمانى » يكى از شعراى غدير است كه در همين جلد شرح احوالش در 57 - 69 گذشت .