علماى طوائف ديگر مسلمين ، حاضر مىشدند و نشان مىدادند كه او نه تنها پيشواى اماميه است ، بلكه او پيشواى همهء امّت اسلام است و بايد هر كس عقيده به دين دارد ، در احترام و تعظيم او بكوشد .
آيا اين است مقتضى ادب علم و دين ؟
آيا در قانون شرع و اخلاق براى كوبيدن علماء و آبروريزى و حملات ناجوانمردانه تا اين حدّ ، نسبت به آنان ، مجوّزى موجود است ؟
آيا در قانون اسلام اجازه هست مسلمانى را تا آنجا سقوط دهند كه در انظار از كافر هم پستتر جلوه كند هر چند خلاف و دشمنى فيما بين باشد ؟ تا چه رسد نسبت به كسى مانند شيخ مفيد كه از اركان و اعلام دين و رهبران و انصار حق است .
او كسى است كه مجد و عظمت علمى عراق را بدست خود بنياد نهاد ، و بينش مردمش را بيدار كرده است . او چه گناهى كرده ، جز اينكه واقعيتى را كه آلوسى منكر آنست شناخته و در پايگاه بلندى از علم و عمل قرار دارد كه هيچگاه آلوسى نتواند مقام او را دريافت .
كاش مأخذى را كه بر اساس آن تجويز كذب را به شيخ مفيد در كتابهاى او يا كتابهاى ديگرى براى يارى مذهب ، نسبت داده ، ارائه مىداد يا اظهار مىكرد در اسناد متصل ديگر كجا اين نسبت را ديده است ، تأليفات او كه از اين نسبت خالى است و هيچ كس از علما چنين نسبتى را به او نداده است . پس اين نسبت نادرست است . و يك مسلمان بىسواد مىداند : هيچ كس حق ندارد صفاى اسلامى را با نسبتهاى دروغين تيره سازد تا چه رسد به كسى كه ادعاى علم مىكند .
5 - تحت عنوان « اماميه متعبد به نامههاى صادره از مهدى منتظر هستند » گويد : بلى اينان قسمت اعظم مذهب خود را از اين نامههاى دروغين گرفتهاند كه هيچ عاقلى ترديد ندارد ، آنها افتراء به خدا بستن است ، و شگفت از رافضيان است كه صاحب اين نامهها را كه بسيار دروغگو است . صدوق ، يعنى بسيار راستگو
الغدير ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٣