حاضران از هيبت آن حضرت جرأت سؤال كردن از چگونگى جريان را پيدا نكردند . سپس بارديگر آن غلام برگشت و به امام باقر عليه السّلام عرض كرد كه : ما كار تكفين او را به پايان رساندهايم . در اين هنگام امام باقر عليه السّلام دستور فرمود تا به همراه آن حضرت براى نماز بر جنازهء فرزند آن حضرت و دفن او به پاخيزند و به ياران خود خبر داد و به آنها فرمود : « اين كودك از كنيزى كه به او حامله بود سقط شد و از دنيا رفت » « 1 » .
4 . همچنين روايت كردهاند كه امام باقر عليه السّلام پسرى داشت كه بسيار در نزد آن حضرت محبوب بود و آن حضرت وى را بسيار دوست مىداشت . از قضا آن فرزند به بيمارى مبتلا گرديد و ياران امام باقر عليه السّلام چون مىدانستند كه آن حضرت چه اندازه به اين فرزند علاقهمند است ، بر جان آن حضرت و سلامتىاش بيمناك گرديدند . امّا ديدند هنگامى كه آن طفل از دنيا رفت امام آرام گرفته و صبر پيشه كردند ، ياران به آن حضرت عرضه داشتند : اى فرزند پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله علاقهء شما به اين طفل و بىتابى شما در بيمارى او به حدّى بود كه ما بر سلامتى شما بيمناك شديم . امّا اكنون كه او از دنيا رفته است مىبينيم كه شما آرامش يافته و صبر پيشه نمودهايد ، امام باقر عليه السّلام با دلى مالامال از آرامش ، طمأنينه و رضايت به قضاى الهى در پاسخ آنان فرمودند : « ما براى دست يافتن به آنچه مىپسنديم خدا را مىخوانيم ، امّا اگر آنچه ما نمىپسنديم واقع گرديد يقين مىكنيم كه اين امر مورد پسند خداوند بوده ، لذا با كارى كه مورد پسند و رضايت خداوند است مخالفتى روا نمىداريم » « 2 » .
امام باقر عليه السّلام در برابر گزش حوادث سوزناك دنيا خود را با سلاح صبر و
هامش
( 1 ) . عيون الاخبار و فنون الآثار / 218 .
( 2 ) . تاريخ دمشق 51 / 52 ؛ عيون الاخبار / 57 .