آيا مىدانى چرا به شما فرمان داديم به خلاف آنچه عامّه ( اهل سنّت ) مىگويند اخذ كنيد ؟
عرضه داشتم : نمىدانيم .
فرمودند : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ، به آنچه معتقد و متديّن بود امّت ( عامه ) خلافش را گفته و غير آن را دين خود قرار دادهاند و غرضشان از آن اين است كه امامت و ولايت حضرتش را باطل كنند و بسيار بود كه چيزى را نمىدانستند و از آن جناب مىپرسيدند و وقتى حضرت جوابشان را مىدادند از پيش خود ضدّ آن را جعل مىكردند تا بدين ترتيب امر را بر مردم مشتبه نمايند .
حديث ( 2 )
جعفر بن على ، از على بن عبد الله ، از معاذ نقل كرده كه وى گفت : محضر مبارك امام صادق عليه السّلام عرض كردم : در مجلس و محفلى مىنشينم ، شخصى وارد مىشود اگر بدانم كه از مخالفين شما است رأى و نظريه و مخالفين شما را ابراز و اظهار مىكنم و اگر از كسانى است كه به رأى و نظريّه شما قايل است من نيز رأى شما را ابراز مىكنم و اگر او را نشناسم هم نظريه شما و هم رأى مخالفين شما را اظهار كرده تا او به هر كدام كه قايل است براى خود اختيار نمايد .
حضرت فرمودند : خدا تو را رحمت كند اين چنين عمل نما .
حديث ( 3 )
پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از عمرو بن ابى المقدام ، از على بن الحسين ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، حضرت فرمودند :
هر گاه در تحت سلطه ائمّه جور و سلاطين ظلم بوديد و به احكام ايشان مشى و رفتار كنيد و بر حذر باشيد كه خود را مشخّص و نمايان كنيد كه كشته مىشويد و هر گاه به احكام ايشان معامله نماييد براى شما البتّه بهتر است .
حديث ( 4 )
على بن احمد ، از احمد بن ابى عبد الله ، از على بن أسباط نقل كرده كه وى گفت :
محضر مبارك او يعنى حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم : امرى برايم اتّفاق مىافتد كه بايد حكمش را بدانم و در شهر از دوستان شما كسى نيست كه از وى آن را سؤال كنم تكليفم چيست ؟
حضرت فرمودند : نزد فقيه شهر ( يعنى فقيه عامّه ) برو و از او استفتاء نما و وقتى به چيزى فتوى داد تو خلاف آن را بگير زيرا حق در خلاف آن مىباشد .
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 695
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦٩٥