شگفتيها و آغاز خروجش را بيان مىكرد اين بود كه نگاه كردم و ديدم كه موى چانهاش سرخ بود سپس سپيد شد من به آن متوجّه بودم و آن را مىنگريستم زيرا نه در سر و نه در ريش و چانهاش موى سپيدى نبود ، گويد : او نظر كرد و ديد به موى ريش و چانهاش مىنگرم ، گفت : آيا نمىبينيد كه من چون گرسنه شوم اين حالت بر من عارض مىشود و چون سير شوم به سياهى خود مىگردد ، عمويم دستور داد غذا بياورند و از سرايش سه سفره غذا آوردند و يكى از آنها را مقابل شيخ گستردند و من هم بر سر آن سفره نشستم و دو سفره ديگر را در وسط سرا گستردند و عمويم به جماعت حاضر گفت : شما را به حقّى كه بر شما دارم سوگند مىدهم كه همه تناول كنيد و نمك گير من شويد و برخى خوردند و بعضى امتناع كردند و عمويم سمت راست آن شيخ نشسته بود غذا مىخورد و براى او غذا مىكشيد و او مانند جوانان غذا مىخورد و عمويم سوگندش مىداد كه بخورد و من به چانهء او مىنگريستم كه كم كم سياه مىشد تا آنكه سياه گرديد و او نيز سير شد .
4 - علىّ بن عثمان از علىّ بن أبى طالب عليه السّلام روايت كند كه پيامبر اكرم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : هر كه اهل يمن را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر كه آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است .
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٥١