از دو تميم كشته شدند ، سرا پرده ها و خيمه هاى او را نيز گرفتند هنگام شب جنيد يكى از مردم خاندان خويش را گفت : « ميان صفها و مردم متفرقه رو و بشنو كسان چه مىگويند و وضعشان چگونه است ؟ »
گويد : آن كس چنان كرد و پيش وى بازگشت و گفت : « آنها را خوشدل ديدم كه شعرى مىخواندند و قرائت قرآن مىكردند » جنيد از اين خرسند شد و ستايش خدا كرد .
گويد : به قولى به روز دره ، غلامان از طرف اردوگاه به پا خاستند ، تركان و سغديان آمدند و سرازير شدند . غلامان به مقابلهء آنها رفتند و با گرزها حمله بردند و نه كس از آنها بكشتند و جنيد پوشش و سلاحشان را به غلامان بخشيد .
گويد : ابن سجف دربارهء جنگ دره خطاب به هشام شعرى گفت به اين مضمون :
« يتيمان بىكس سرزمين ترك را به ياد آر « كه لاغرند و همانند مرغ اسير « رحم آر و گر نه جمع را نابود شده گير « كه نه كس به جا مىماند و نه بنه « از پس آنها اميد بقاى روزگاران مدار « شخص تا وقتى زنده باشد « اميد براى او گسترده است « با دسته هاى سواران نشاندار خاقان « كه عرصهء كوه و دشت بر آن تنگى مىنمود « رو به رو شدند « وقتى خويشتن را اندك و بىيار ديدند « دست به سوى خدا برداشتند و زارى كردند
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4128
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤١٢٨