گرگان رسيد كه در آن وقت شهر نبود ، اطراف آن كوهها بود با دربندها و دره ها كه اگر يكى بر يكى از دربندها مىايستاد كس بدانجا نمىتوانست رفت .
گويد : يزيد وارد گرگان شد و كسى با او مقاومت نكرد ، اموالى از آنجا به دست آورد ، مرزبان گريخت و يزيد با سپاه سوى بحيره رفت و نزديك صول اردو زد و چون آنجا فرود آمد شعرى به تمثل خواند به اين مضمون :
« شمشير بيفتاد و دستان وى بلرزيد « و چنان بود كه با جان خويش « جانهايى را حفظ كرده بود » گويد : پس آنها را محاصره كرده ، صول روزها برون مىشد و با يزيد جنگ مىكرد و به قلعه خويش باز مىگشت ، مردم كوفه و بصره همراه يزيد بودند .
راوى حكايت جهم بن زحر و برادرش و محمد بن عبد الرحمان را چنان كه در روايت پيشين آمده ، نقل مىكند جز اين كه در بارهء ضربت مرد ترك گويد : شمشير ترك در سپر چرمين محمد فرو رفت .
عنبسه گويد : محمد بن عبد الرحمان در گرگان با تركان نبرد كرد كه او را محاصره كردند و با شمشيرهاى خويش به دو حمله بردند و سه شمشير در دست او شكسته شد .
راوى گويد : بدينسان شش ماه در محاصره بودند كه برون مىشدند و نبرد مىكردند ، آنگاه سوى قلعه شان مىرفتند و از نوشيدن آب شور بيمارىاى گرفتند كه آن را سواد مىگفتند و مرگ در ميانشان افتاد ، صول كسى فرستاد و تقاضاى صلح كرد ، يزيد بن مهلب گفت : « نه ، مگر آنكه به حكم من تسليم شود » گويد : اما صول نپذيرفت و كس فرستاد كه صلح مىكنم كه وارد بحيره شوى به شرط اين كه من و مالم را با سيصد كس از خاندانم و خاصانم امان دهى .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3932
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٩٣٢