تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
ابو سهل 38 : * * نزد ما در خراسان بهترين [ زعفران ] را اصفهانى مىدانند و آن سرخ ، درخشان با پرز ضخيم و معطر است و در آن سفيدى وجود ندارد . سپس بونى 39 از هرات و در پى آن سوانى 40 از و الشتان 41 ، پس از آن شومانجى 42 از ويشگرد و سپس در غوژى 43 از دارمشان است ، در آن سفيدى بسيار است اما به شدت تأثير مىكند ، خوشبوست و در سجستان به عنوان شبورك 44 مشهور است . سپس [ زعفران ] كشميرى است ، سرخ با اندكى سفيدى اما تأثيرش ضعيف‌تر است ، بوى سنگين دارد و در اكثر موارد با روغن و گوشت گاو مىآميزند . فيلن [ درباره زعفران ] چيستان‌هايى 45 در شعرهاى خود مىگويد و آن را چنين مىنامد : « پرزهاى سرخ خوش‌بو ، قربانى خدايان است و خونش بر علف‌هاى هرمس مىدرخشد » 46 . جالينوس آن را به اين شكل توضيح مىدهد : پسر بچه‌اى به نام زعفران 47 با هرمس توپ بازى مىكرد ، [ توپ ] به سر [ پسر بچه ] خورد و او مرد ، خونش جارى شد و از آن ، زعفران درخشان روييد . رازى : جانشين زعفران به وزن برابر قسط ، يك چهارم وزن سنبل و يك ششم وزن پوست سليخه است . ( 1 ) .
Crocus sativus L .
؛ سراپيون ، 528 ؛ ابو منصور ، 289 ؛ ابن سينا ، 228 ؛ ميمون ، 135 ؛ عيسى ، 6 60 . سفران «
safran
» اروپايى و « شفران » روسى از « زعفران » عربى مىآيد (
II , Low
، 7 ) . ( 2 ) . انيخوس ، قس . بر بهلول ، 26 209 : انيفوس . اين احتمالا آوانويسى يونانى به معناى « اظفار الطيب » است ، نك . شمارهء 72 ، يادداشت 2 . قس .
Low , pf .
، 215 . ( 3 ) . قروقوا ، احتمالا تحريف يونانى است ، نك . يادداشت 5 . ( 4 ) . كرلما ، بايد خواند كركما ، قس .
II , Low
، 9 . ( 5 ) . قوروقوس - يونانى ديوسكوريد ،
I
، 23 . ( 6 ) . كنكون ،
Platts
، 849 و
Dutt
، 307 :
kumkum
و
kumkum
. ( 7 ) . الجادى از نام محل « الجادية » در سوريه كه در آنجا زعفران پرورش مىدهند ،
Lane
، 394 . ( 8 ) . الجساد ، قس .
Lane
، 424 . ( 9 ) . زرع ، نسخهء پ : درع - « زره » ، « پيراهن زنانه » . ( 10 ) . مصرع دوم بيت در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده است . قس . اغانى ،
III
، 105 . ( 11 ) . الجسد ، قس .
Lane
، 424 . ( 12 ) . الريهقان ، قس . 1171 . ( 13 ) . المردقوش معرب مرده گوش « با گوش‌هاى مرده » ؛
II , Vullers
، 1157 ؛
Lane
، 2706 . ممكن است به معناى مرزنجوش نيز باشد ؛ نك . شمارهء 1072 .