224 - عمرو بن اذينه - كه از ياران امام صادق عليه السلام مىباشد - مىگويد :
روزى بر عبدالرحمن بن ابى ليلى كه در كوفه قاضى بود وارد شده و به او گفتم :
دوست دارم از تو در بارهء مسائلى پرسش نمايم .
او در جواب گفت : سؤال كن .
من گفتم : چرا شما كه گروه و جماعت قضات مىباشيد هنگاميكه در مسألهاى كه مربوط به مال يا ناموس عورت و يا خون پيش مىآيد هر يك از شما به رأى و نظر شخصى خود عمل مىكند .
سپس هنگاميكه همين مسأله براى قاضى مكه پيش مىآيد قضاوتى بر خلاف قضاوت شما مىنمايد .
و هنگاميكه همين مسأله بر قاضى بصره يا قاضى يمن و يا قاضى مدينه پيش مىآيد هر يك از آنها بر خلاف آن دو قاضى رأى و نظر مىدهد .
و هنگاميكه تمام شما پيش خليفهاى كه شما را قاضى قرار داده است جمع مىشويد و قضاوتهاى مختلف خود را در اين يك مسأله براى او بازگو مىكنيد او رأى تكتك شما را تصويب مىكند .
در حالى كه خداى همهء شما يكى مىباشد .
و پيامبر شما يكى مىباشد . م
و دين شما يكى مىباشد .
آيا خداوند به شما امر كرده است كه با هم اختلاف داشته باشيد - و شما بر اساس اين دستور با هم اختلاف داريد - ؟
يا اينكه خداوند شما را از اختلاف نهى كرده - اما شما او را معصيت نمودهايد - ؟
يا اينكه شما شريك خداوند در قضاوت هستيد و مىتوانيد هرطور كه بخواهيد قضاوت كنيد - و بر او نيز لازم است كه قضاوت شما را قبول كند - ؟
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص١١٤