به طبقه است و هر طبقه آن شبيه به طبقه ديگر ، در نيروى پرتاب و رها شدن ، به ارتفاعات بالاتر است .
همچنين كشتىهاى فضايى كه طبقات پرواز كننده نام دارد .
به اين ترتيب معانى آيه روشن مىشود ، يعنى سوار شدن انسان و بالا رفتن اين موشكهاى طبقهدار بر فضاى كيهان كه هر موشكى بالاى موشك ديگر قرار گرفته است و نيروى محركه و پرتاب همه آنها به يك نحو است .
بخصوص اگر سياق آيه را كه خدا به شفق سوگند ياد مىكند در نظر بگيريم . شفق - سرخى افق پس از غروب آفتاب است - يا به شب سوگند ياد مىكند كه معنايش تاريكى مطلق فضاست . سوگند به اين چيزها بعنوان رمزيست كه انسان در سفر كيهانى با ان مواجه مىشود ، و با پرتوهاى كيهانى و تاريكى مطلق بر بالاى جوّ زمين مواجه ميگردد .
سوگند به ماه ، بعنوان نمونهء ساير ستارگان است كه انسان به طرف آنها مسافرت مىكند . خدا به ( نجم ) سوگند ياد نميكند زيرا اين قبيل ستارگان ، بر خلاف ماه و سيارات ، آتش فروزانى هستند كه پرواز به طرف آنها امكان ندارد .
بعقيدهء من آيه به اين معنى محتمل است ، همانطوريكه احتمال معانى ديگر آن نيز ميرود . خدا بهتر ميداند .
امّا آيهء سوم كه مىفرمايد :
« وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما . . . »
معناى آن صريح و روشن است ، يعنى خداوند ، آسمانها زمين موجودات زنده و شبيه بهم از حيث تكوين را ، آفريده است كه موجوداتشان بر زمين آن ستارگان با قدمهاشان راه ميروند همانطور كه انسان در روى زمين گام برميدارد . تفسير زمخشرى و رازى و ابو السعود و ابو حيّان اين معنى را تاييد مىكند كه خداوند ميتواند موجودات بعضى از اين ستارگان را با موجودات بعضى از ستارگان ديگر يك جا گرد بياورد ، و اين آنچيزى است كه انسان امروز در تلاش