برساند ، و خُويش با مردم خوش باشد ، گفته مىشود كه : اينك ، جعفرى است ( يعنى منسوب به سوى حضرت امام جعفر و شيعهء او است ) ، و اين امر ، مرا شاد مىكند ، و از آن ، خوشحالى و سرور بر من داخل مىشود . و گفته مىشود كه : اين ادب ، ادب و هنر جعفر است . و چون بر غير اين باشد ( كه مذكور شد ) ، بلا و زحمت و ننگش بر من داخل مىشود و مىگويند كه : اين ادب جعفر است ؛ پس به خدا سوگند كه پدرم عليه السلام مرا حديث كرد كه : مردى از شيعيان على عليه السلام بود كه در قبيلهاى بود ، و زينت آن قبيله مىبود . از همهء ايشان امانَت را به صاحبش ردكنندهتر ، و از ايشان حقوق را به جاآورندهتر ، و راستگوترينِ ايشان بود در باب سخن و خبر . همهء وصايا و امانتهاى ايشان به سوى او و در نزد او بود ، و آن قبيله و خويشانش كه از او سؤال مىشدند ، مىگفتند كه : كى مثل و مانند فلانى است ؟ به درستى كه او از همهء ما امانت را به جا رسانندهتر ، و در باب سخن و خبر راستگوترين ما است » .
باب در بيان حسن معاشرت
2 . باب در بيان حسن معاشرت
3603 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حمّاد ، از حريز ، از محمد بن مسلم روايت كرده است كه گفت : امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه : « با هر كه آميزش كنى ، اگر توانى كه دستت بلندتر باشد بر ايشان ، چنان كن » « 1 » .
3604 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از اسماعيل بن مهران ، از محمد بن حفص ، از ابو الرّبيع شامى كه گفت : بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم ، و خانهء حضرت پر بود از كسانى كه در آن بودند ، و در آن خانه ، خراسانى و شامى و از اهل هر ولايتى بودند . پس جايى را نيافتم كه در آن بنشينم ، و حضرت صادق عليه السلام تكيه داده بود . پس نشست و فرمود كه : « اى شيعيان آل محمد ! بدانيد كه از ما نيست ، هر كه در نزد خشمش مالك نفس خود نباشد ، و عنان اختيار از دستش بيرون رود ، و هر كه صحبت و يارى داشتنش را نيكو نسازد با كسى كه با او يار و رفيق شده ، و همچنين خوشى خلق را با كسى كه با او خوشخلقى نموده ، و همراهى و يارى با كسى كه با او همراهى و يارى كرده ، و آميزش با كسى كه با او آميخته ، و طعام خوردن با كسى كه با او طعام خورده ، كه هيچيك را
هامش
( 1 ) . و مراد از بلند بودن دست ، چيز دادن است ؛ چه آنكه عطا مىكند ، دستش در بالا ، و آنكه مىگيرد ، دستش در زير است . ( مترجم )