احرام : به معناى داخل شدن در ماه حرام و داخل شدن در حرم و پوشيدن لباس احرامى براى انجام مناسك حج . اصل معناى اين كلمه ، منع است .
مثل و مثَل و شبه و شبَه : همه بيك معنى هستند .
نعم : شتر و گاو و گوسفند . اينها را با هم « نعم » گويند ، شتر را به تنهايى نيز « نعم » گويند . لكن گاو و گوسفند را به تنهايى « نعم » نمىگويند .
عدل : فراء گويد : يعنى چيزى كه از جنس شيئى نباشد و معادل آن باشد . عدل :
مثل . بصريان گويند : « عدل و عِدل » هر دو به معناى مثل هستند ، خواه از جنس شيئى باشند يا نباشند .
و بال : سنگينى چيزى از لحاظ ناراحت كردن . مثل :
« فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبِيلًا »
( مزمل 16 : گرفتيم او را گرفتنى سخت و سنگين ) به ساطور قصابان مىگويند « وبيل »
اعراب
لَيَبْلُوَنَّكُمُ
: لام قسم
مِنَ الصَّيْدِ
: « من » براى تبعيض و دربارهء آن دو احتمال است : 1 - مقصود شكار زمينى است نه آبى 2 - مقصود شكار در وقت احرام است . اين شكار بعضى از شكارهاست .
ممكن است « من » براى بيان جنس باشد مثل :
« فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ »
( حج 30 : بپرهيزيد از پليدى كه عبارت از بت است ) منظور از « صيد » در اينجا مصدر نيست ، بلكه اسم مفعول يعنى « مصيد » است بدليل
« تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِماحُكُمْ »
يعنى شكارى كه دست شما و نيزههاى شما به آنها مىرسد .
بالغيب : در محل نصب و حال . يعنى : « من يخافه غايباً » مثل
« مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ »
( ق 33 )
وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ
: در محل نصب و حال .
هديا : حال يعنى « مقدرا ان يهدى »
بالِغَ الْكَعْبَةِ
: نيز حال است در اصل « بالغاً الكعبه » و تنوين براى تخفيف حذف شده و اضافه لفظى است .