مفيد ، در آغاز كتاب الافصاح فى امامة امير المؤمنين خود كه آن را براى دفاع از جانشينى بلافصل حضرت على ( ع ) به جاى پيغمبر ( ص ) نوشته ، استدلال مختصرى مبتنى بر چهار دليل قرآن و حديث و اجماع و عقل و تجربه بر ضرورت وجود امام بدين صورت كرده است :
« و امّا در قرآن آمده است كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
- اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، از خدا و رسول و اولياى امور خودتان فرمانبردارى كنيد » [ سورهء نساء ، آيهء 59 ] . پس خدا معرفت ائمّه را از آن جهت واجب كرد كه فرمانبردارى ايشان را واجب ساخت ، همان گونه كه شناختن خود و شناختن پيامبرش را ( ص ) ، چنان كه گفتيم ، در نتيجهء وجوب فرمانبردارى واجب كرده است . و ديگر اين گفتهء خداى تعالى است :
« يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ، فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا
- روزى كه بخوانيم هر دسته از مردم را به امام ايشان ، پس كسانى كه نامهء آنان به دست راستشان داده شود ، نامهء خود را بخوانند و به اندازهء تار ميان هستهء خرما بر ايشان ستم نخواهد شد » [ سورهء بنى اسرائيل ، آيهء 71 ] . و اين درست نيست كه كسى به چيزى خوانده شود كه دانستن و شناختن آن بر وى واجب نباشد » « 1 » .
و به دنبال آن شيخ مفيد در خصوص دليل دوم چنين مىگويد :
« و امّا از جهت خبر بايد بگوييم كه اين حديث از پيغمبر ( ص ) به تواتر به ما رسيده است كه گفت : « هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد ، همچون كسى است كه بر جاهليّت مرده باشد » . اين حديث صراحت دارد بر اينكه
هامش
( 1 ) - الافصاح فى امامة امير المؤمنين على بن ابى طالب ( چاپ دوم ؛ نجف : الحيدريه 1950 ) ، ص 3 .