ديگر از شواهدى كه دلالت مىكند نفس غير جسم است آنكه صفات جسمانى مانند طول و عرض و عمق كه عارض جسم شود آن را طويل و عريض و عميق مىكند و ديگر مقدارى بيشتر از آن قبول نميكند اما نفس انسانى تصور طول و عرض و عمق مىكند و خود ممتد نميشود و بيش از آن را هم تصور مىكند بىآنكه تصور اول باطل شود .
ديگر از شواهد آنكه جسم هيچ علمى را جز از راه حواس ادراك نميكند و مايل بدانستن هيچ علمى نيست كه از حس نباشد و ميخواهد بدان اتصال يابد و با هم بياميزند مانند شهوات بدنى و انتقام و غلبه و بالجمله هر چه بحس درآيد و بحس بدان توان رسيد و جسم بدين امور نيرو ميگيرد و از آنها بهره ميبرد چون ماده و خود بدن از امور محسوس است و اسباب هستى او اينها بوده بدان شاد و خرم مىشود و بدان شوق دارد كه تمام وجود او است و بدن او را ميپرورد و مدد ميدهد اما نفس بر خلاف جسم هر چه از امور بدنى دور تر شود و بخويشتن متوجه گردد و تا اندازه كه ممكن است از حواس دور شود راىهاى صحيحه و معقولات ناآلوده براى او بهتر ظاهر مىشود و اين دليل است كه طبع نفس غير طبع بدن است و اينكه گوهر نفس گرامىتر و برتر و بهتر است از همه موجودات اين عالم كه همه امور جسمانى است .
و ديگر از شواهد آنكه شوق نفس سوى چيزهائى كه از جنس بدنست نيست و رغبت او بعلوم الهيه و ميلش به چيزى برتر و بهتر از جسميات و برگزيدن امور الهى بر امور جسمانى و منصرف شدن او از لذات جسمانى دليل روشنى است كه گوهر او بالاتر و ارجمندتر است از امور جسمانى چون محال است چيزى راغب باشد به آنچه از طبيعت و جنس او نيست و منصرف گردد از آنكه ذات او را كامل مىكند و گوهر او را ثابت ميدارد . پس نفس چون بذات خود بازگردد و حواس را رها كند مخالف با كار بدن است و آهنگ و اراده او با آهنگ و اراده نفس مخالف است و ذات او مفارق است از بدن و نيز گوئيم كه نفس اگر چه مبادى علوم را از حواس فرا ميگيرد اما از خود هم مبادى ديگر دارد كه از حواس نگرفته و آن مبادى است كه قياسات و دليلهاى صحيح از آن مركب مىشود مثل
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٤٨