خدا بود و قديم بود پس مخلوق قديم ثابت مىشود .
خواجه عليه الرحمه جواب داد كه پيش بودن هميشه به زمان نيست تحقيق آن گذشت ( صفحه 51 ) و چيزى كه حادث است بايد عدمش پيش از وجودش باشد نه به زمان بلكه تقدم ذاتى روشنتر است .
الفصل الرابع فى الجواهر المجردة
[ عقل مجرد جدا از مادّه ]
أمّا العقل فلم يثبت دليل على امتناعه .
مسأله اولى . در جوهر مجرد . پيش از اين گفتيم جوهر پنج نوع است . سه نوع مقارن ماده كه جسم است و هيولى و صورت . و دو نوع مجرد كه عقل است و نفس . و مقصود از جوهر مجرد آن است كه به خود قائم باشد نه به محل ، و مكان و حيز و وضع نداشته باشد - انسان در آغاز تفكر خود چنان مىپندارد كه موجود عاقل و با شعور منحصر در همان انسان است و عقل حالتى است از حالات موجود جسمانى و پس از همه چيز پديد آمده است يعنى پس از آنكه حيوان ترقى كرد و آلات مدركه او كامل شد عقل پديد آمد اما حكما گويند عقل يعنى موجود عاقل غير پروردگار پيش از همه چيز مستقل از جسم و جسمانى يافت شد . بنا بگفته حكما همه چيز متفرع و تابع عقل است و بقول ديگران عقل متفرع و تابع جسم است و در روايت آمده است هو اول خلق من الروحانيّين يعنى عقل نخستين آفرينش است .
مليّين مانند يهود و نصارى بوجود ملائكه معتقدند بلكه مجوس نيز و آنها را امشاسپندان گويند و شايد بعض اهل شرع از ملائكه چيز ديگر بفهمند و از عقول چيز ديگر اما معنى جامع همه آن است كه موجودى عاقلند غير مواليد و مركبات و عناصر