نيايش پنجاه و سوم [ 1 ]
اى پروردگار من ، گناهانم زبانم را بند آوردهاند و از گفتار عاجز آمدهام و ياراى آنم نيست كه عذرى آورم يا حجتى اقامه كنم . اسير بليّهء خويشتنم و در گرو اعمال خود . در وادى خطاى خود سرگردانم و ندانم به كجا مىروم ، چونان مسافرى از همه جا بريده و در راه مانده .
خود را در جايگاه گنهكاران ذليل بر پاى داشتهام ، در جايگاه شوربختانى كه در برابرت گستاخى كردهاند و وعدههاى عذابت را به چيزى نشمردهاند . منزهى تو ، اى خداوند . به كدام جرأت با تو گستاخى كردم ؟ به دمدمهء كدام فريب خود را در ورطهء هلاكت افكندم ؟ اى مولاى من ، مىبينى كه چسان لغزيدهام و به رو در افتادهام ، پس بر من رحمت آور و به حلم خود بر جهل من و به احسان خود بر بدكرداريم ببخشاى ، كه به گناه خود اقرار مىكنم و به خطاى خود معترفم . اين دست من و اين سر من كه اكنون براى قصاص از نفس
هامش
[ 1 ] دعاى آن حضرت است در اظهار خشوع و خضوع به درگاه خداوند .