تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
يا قوم لا تسوّدوا شبيبا * الخائن بن الخائن الكذوبا هل تلد الذئبة الّا ذيبا
شبيب بخواند و حله را براى او بفرستاد .

584 - شبيب بن يزيد بن جمره [ 1 ]

وى به ابن البرصاء مرّى معروف بود . برصاء مادر او بود و نامش قرصافه بود . شبيب از شاعران دولت اموى بود . ميان او و پسر خاله‌اش ، عقيل بن علّفة ، كشاكش و گفتگو بود . وى از سروران قوم خود بود و از اشراف ايشان . او را اخبار و اشعار بسيار است . ابو الفرج اصفهانى در كتاب اغانى ذكر او را آورده است .

585 - شبيل بن عزرهء ضبعى [ 2 ]

از اعراب باديه ، راويه و نسب‌شناس عالم به غريب لغت و شعر . خود نيز شاعر بود . هفتاد سال بر مذهب شيعه بود سپس كيش خوارج را پذيرفت . كنيه‌اش ابو عمرو بود . از انس بن مالك روايت مىكرد و شعبه از او روايت كند . اصمعى گويد [ 3 ] : در مجلس ابو عمرو بن علاء بوديم ، شبيل بن عزرهء ضبعى وارد شد . عمرو بن علاء او را فرا برد و نمد استرش را در زير پايش افكند . چون نشست گفت : آيا از اين رؤبهء خود تعجب نمىكنيد . يعنى رؤبة بن العجّاج . او را از اشتقاق اسمش پرسيدم ، ندانست . يونس بن حبيب نحوى از جاى خود جست تا در مقابل شبيل نشست . يونس سخت به رؤبه تعصب مىورزيد و او را گفت : شايد مىپندارى كه معدّ بن عدنان افصح از رؤبه بوده . من غلام رؤبه هستم . شبيل در خشم شد و برخاست . ابو عمرو يونس را گفت : اين مرد شريف قصد ما نمود و تو سخنش را رد كردى و او را ملول ساختى . يونس گفت : وقتى نام رؤبه بر زبان آورد من عنان اختيار از دست دادم . سپس گفت : رؤبه به معنى حاجت است و نيز به معنى بخشى از شب است و تكه‌اى از شير ترش
هامش
[ 1 ] الاغانى 12 : 273 ، خزانة الادب 1 : 190 ، الوافى 16 : 105 ، البرصان و العرجان : 96 ، طبقات ابن سلام : 709 ، 732 . [ 2 ] المختصر و نيز بنگريد به الفهرست : 51 ، البيان و التبيين 1 : 343 ، الاشتقاق 119 ، 318 ، السمط 194 ، الخزانه 1 : 43 ، ديوان شعر الخوارج : 226 . [ 3 ] نور القبس : 53 ، الاشتقاق : 119 ، امالى القالى 1 : 48 .