تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
مردى ناتوان يافت پس در كار خويش حيران شد و نمىدانست چه كند . تا آنگاه كه خداوند پرتو نور هدايت در دل او افكند و راه رستگارى را به او بنمود و بار ديگر به اطاعت سلطان و عدول از مكر و غدر شتافت و از سوى سلطان ابو العباس ، شيخ موحدين ابو عبد اللّه بن ابى هلال با او ديدار كرد و او اظهار مخالصت و اطاعت نمود و همراه او رسولان خويش با هداياى گران نزد سلطان فرستاد . سلطان بپذيرفت و از او خشنود شد و او را به بهترين حال باز گردانيد . و اللّه متولى الامور سبحانه .

خبر از رياست بنى يملول در توزر و بنى خلف در نفطه و بنى ابى منيع در حامه

زعيم اين رؤسا ابن يملول صاحب توزر است ، به سبب گستردگى قلمروش و آبادانى شهرهايش نام او يحيى و پدرش محمد بن يملول است . مىپندارند نسبشان به تنوخ مىرسد و از نخستين افواج لشكر عرب‌اند كه در آغاز فتح به اين سرزمين آمده‌اند . در آنجا شمارشان افزون شده و ريشه دوانيده‌اند و به مردم آن ديار زن داده و از آن زن گرفته‌اند و آن قدر فرا رفته‌اند كه در زمرهء اهل شورا در آمده‌اند و به سفارت نزد ملوك رفته‌اند و در ايام آل حماد در قلعه و آل عبد المؤمن در مراكش و آل ابو حفص در تونس در مصالح عامه نظر مىكرده‌اند از خاندانهاى آنهاست بنى واطاس و بنى فرقان و بنى مارده و بنى عوض . از اين ميان ، در ايام عبيد اللّه الشيعى تقدم از آن ابن فرقان بود و او بود كه ابو يزيد را به هنگامى كه پى برد قصد قيام بر ضد ابو القاسم القائم را دارد از شهر بيرون كرد . در عهد آل حماد تقدم از آن يحيى بن واطاس بود و او بود كه در زمانى كه دولت آل حماد منقسم شد و در كارشان پراكندگى حاصل آمد از خاندان بلكين ملوك قيروان به آل حماد گرايش يافت و از سوى مردم قسنطينه نزد او رفت . سپس بار ديگر رياست به بنى فرقان رسيد و اين در آغاز دولت موحدين بود . يكى از همين خاندان همان كسى بود كه با عبد المؤمن ديدار كرد و فرمانبردارى خود و اهل شهر توزر را به او اعلام داشت و عبد المؤمن بپذيرفت و او را صله داد . سپس كار به دست موحدين افتاد و نشان مشايخ و خودكامگان بر انداختند . احمد كه جد ايشان بود همواره هواى رياست بر سر داشت و از سرزمين خود دفاع مىكرد و دوش به دوش وجوه بلد و اشراف وطن پيش مىرفت . نزد شيخ موحدين و سردار سپاه ابو حفص محمد فازازى در ايام سلطان سعايتش كردند . اين سعايت سبب برافكندن و مصادرهء اموال او شد . ولى توانست خود را برهاند و به حضرت رود بدين اميد كه بار ديگر بر خر مراد سوار شود و جاى پاى خويش مستحكم سازد . چندى در دار الخلافه بزيست و هر بامداد بر در سراى وزرا و خاصه حاضر مىشد و دست به دامان آن بزرگان مىسود و اموال نفيس خويش به اين و آن